به سردی یخ به قلم ملیکا کاظمی
پارت پنجاه و هفتم :
«فصل ششم»
«یک هفته بعد...»
به میدان روبه رویم نگاه کردم. نفس نفس میزدم، مدتها بود که اینگونه تمرین نکرده بودم. بدن بیجنبهام به این خوشیهای زود گذر عادت کرده بود. با صدای زال به خودم آمدم:
- برفین بدو...
شروع کردم به دویدن. حال باید سی دقیقهای را دور آن زمین خاکی میدویدم. با هر سرعتی که دویدن را شروع کرده بودم باید با همان این سی دقیقه را به پایان میرساندم. اگر از سØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
باران
0اخی زال کشت؟ داستان الکی میشه اگربمیره😔
۲ سال پیشفاطمه
0بیچاره زال نمیره 😢 باز صاحب چی درمورد مادرش گفت برفین چشماش بسته کسی نبینه شده عروسک صاحب رئیس کجاست 🤔 هنوز نمیدون پارات قبل کی شلیک کرد بیشتر کنجکاو شدم درمورد گذشته بدونم صاحب سمانه و جوزف 🧐
۲ سال پیشKimia
0کار خوبی کرد اینو کشتا ولی باز صاحب چیچی تو مغز برفین چپونده که اینجوری شده😐😂 صاحب باور کن اینقدری که تو فوش خوردی هیچکی تو عمرش نخورده بخور نوش جونت بیشرف✨
۲ سال پیشR
0یعنییییی چی شده پشمام😂🤦🏻 ♀️
۲ سال پیشسحر
0عالی عالی🙏🙏
۲ سال پیشم.ر
0🤩🤩
۲ سال پیشبرفینِ زال
1یعنی با این کارِت گریه منو درآوردی. یعنی چی که به زال امیدی نیست نویسنده؟
۲ سال پیشرمان خوان
1مثل همیشه عالی اما اگه میشه تو قسمت بعدی بیشتر توضیح بدید راستی آدام برفی کجاست🤨🤨 ممنون بابت زحماتت ملیکا ی عزیز
۲ سال پیشNarges.g
0گیج کننده ولی جذاب
۲ سال پیشرستا
1چرا همه چی یهو زیر و رو شد برفین چرا باز رفت سمت صاحب صاحب چی گفته ب برفین 😑
۲ سال پیشآسیه
2صاحب حقیقتو به برفین گفته یعنی چی گفته انقدربرفین تشنه به خون شده
۲ سال پیشتمنا
3فکرکنم صاحب درمورد گذشته مادربرفین واتفاقاتش با برفین حرف زده ولی باتحریف و ب سودخودش
۲ سال پیشنمیدونم
1خانوم کاظمی میشه یه توضیحی بدین من گیج شدن😵 💫
۲ سال پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
طبق اطلاعیه شما تا انتهای فصل پنجم که میشه انتهای نیمهی اول رمان، متوجه تمام اتفاقات میشید. فعلاً با رمان پیش برید.
۲ سال پیشنمیدونم
0چشم ممنون
۲ سال پیشفیونا
4چی شد؟ چرا یهو برفین از این رو به اون رو شد؟!
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ثریا
0عالی بود