به سردی یخ به قلم ملیکا کاظمی
پارت چهل و سوم :
صبح بعد از آن شب، همانند هر روز دوش آب سرد گرفته و لباسهایی که مناسب دیدهام را پوشیدم. از اتاق بیرون آمده و راهروی طویل را طی کردم. هنوز پاهایم به این کفشهای پاشنه بلند عادت نکردهاند. عیبی ندارد، عادتشان میدهم. باید عادت کنند، مجبورند که عادت کنند.
میز از داخل سالن برداشته شده بود و آنجا را بزرگتر از دیشب به نمایش میگذاشت. به اطراف نگاه کردم. هیچ چیز در آن سالن نبود. نگاهم را ب
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
ثریا
0اگه درخواست بدی که نمیری قبول میکنن؟ 😂🙄
۱ سال پیشحسین شمیرانی
0تااینجاعالیه
۲ سال پیشحسین شمیرانی
0تااینجاعالیه
۲ سال پیشالک
3دختر اینا رو از کجا میاری این قدر هیجانی موفق باشی
۲ سال پیشآذر
3خدا چقدر حرص میخورم بخاطر این الک و برفین زال معصوم و مظلوم من😥❤️ 🔥
۲ سال پیش_
0صاحب و برفیننننن
۲ سال پیشفاطمه
2وای حالا چی میشه ای کاش نادیا ماش نمی کشید تا وقت بخرن ولی ماش کشید ولی از شانس بد گلوله ای نبود 😔 حالا کسی کمک اینا میان یا برفین میتون راهی برای فرار پیدا کن 😬☠
۲ سال پیشفیونا
2ای جان!🌝 این یکی فول اکشنه😎👌🏻 دستت طلا ملیکا بانو❤️
۲ سال پیشSa adat
1مثل همیشه عالیه البته با هیجان بیشتر مرسی از خانوم نویسنده 🙏🌹
۲ سال پیشسهیل
0عکس شخصیتها عالی ان
۲ سال پیشنمیدونم
0یا ابلفض
۲ سال پیشNarges.g
2پارت خیلیییییی قشنگ و هیجانی بود
۲ سال پیشم.ر
0عجب داستانی شد💖
۲ سال پیش...
2از این هیجانی تر؟؟؟؟عالیییی.من هر روز با وجود خستگی همین که میرسم خونه اول میام چک می کنم که مطمئن بشم پارت جدید اومده.بعد با ذوق میشینم می خونمش. خسته نباشی گلم:>
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

sky
0صاحب که اینقد بهشون نزدیکه چرا خودش اقدامی واس کشتن الک نمیکنه؟؟