به سردی یخ به قلم ملیکا کاظمی
پارت چهل و دوم :
فردی به در زد، نمیتوانستم تکان بخورم. حتی اشکهایم نیز سرازیر نمیشدند. از شدت ترس یخزده بودم. دستان درشتش را به سمت صورتم آورد و با لحن آرامی ادامه داد: «به نظرت بعد از دراوردن چشمات و یا قطع دست و پات، اون پسره بازم میاد سراغت؟!»
صدای نیشخندش را شنیدم. مرا به بازی گرفته بود، میدانم... داشت بندهای شل شدهی عروسکش را محکم میکرد. بندهایی که داشتند شل میشدند تا من از بند او رها
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آسمان
1جذابه این رمان ممنون😍🙏👌
۱۲ ماه پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
مرسی عزیزم امیدوارم در ادامه هم همینقدر علاقه نشون بدی
۱۲ ماه پیشفیونا
2این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
...
3تا اینجا عالی و جذب کننده بود. فقط راستش عکس برفین و صاحب به سنشون نمیاد(با اینکه خیلی جذابن)عکس صاحب به مردی که سن چهل رو داشته باشه نمیاد راستش.البته بازم عالی بودن :))) خسته نباشی❤️
۲ سال پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
راجب به عکس برفین باید بگم بچهها صبر کنین توی فصل های انتهایی متوجه میشید چرا این شخصیت و انتخاب کردم و صاحب هم شخصیت بهتری گیر نیوردم بازم میگردم و اگر دیدم شخصیت مناسبی پیدا کردم حتماً عوضش میکنم
۲ سال پیش...
1باشه عزیزم.ما مشتاقانه منتظریم :>
۲ سال پیشAa
0عالی بود ممنون🌹
۲ سال پیشنشمین
0خسته نباشی عزیز جان مرسی بابت عکس شخصیت ها و پارت هدیه .مثل همیشه عالی بود
۲ سال پیشفاطمه
0برفین پا میدانی گذاشت که قربانی های که کشته یا نکشت بود و حالا اگر چهرش کسی دید با قربانی حتما کشته خواهد شد در این میدان اگر جایگاهی نداشته باشد خودش مرگ خودش☠ امضا کرد نویسنده عزیز قلمت همیشه بدرخش
۲ سال پیشم.ر
0مرسی بانو ملیکا
۲ سال پیشʸᵒᵒᵍⁱ
0عکس برفین به سنش نمیخوره ولی بقیه عالیه👌🏻
۲ سال پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
انتهای رمان دلیلش و میفهمید
۲ سال پیشنمیدونم
0وای بالاخره شخصیتارو گذاشتین من عاشق شخصیت الکم
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Aylar
0ای تف تو روح صاحب کثافت