تاربام، گذرگاه سکون به قلم مریم دولتیاری
پارت صد و هفتاد و دوم :
درست در چند متریمان تعداد زیادی از بیمارها ایستاده بودند. با سر و وضعی آشفته و ترسناک. عدهای روی زمین نشسته بودند و عدهای کاملاً سرحال ایستاده بودند. لباسهایشان کثیف بود و بدنها و سر و صورتشان از لکههای خون قرمز. چه بلایی سر خودشان آورده بودند؟!
قلبم از شدت هیجان و ترس محکّم به قفسهی سینهام میکوبید و عرقهای سردی روی پیشانی و کمرم نشسته بود. نفس عمیقی کشیدم و گفتم:
-
مطالعهی این پارت حدودا ۱۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

مریم دولتیاری | نویسنده رمان
عزیزم ممنون از همراهیتون🤍🤍🤍😍😍😭 خوشحالم دوست داشتید
۲ سال پیشAlieh
0فدات گلم❤️🫶 رمانت ارزش دنبال کردن داره امیدوارم رمان دیگه ای استارت زدی مثل این عالی باشه❤️🫶❤️🥹
۲ سال پیش
مریم دولتیاری | نویسنده رمان
بله حتما به زودی اعلام میشه🤍🤍
۲ سال پیشاسرا
1وای فقط یه پارت دیگه مونده 😭دیگه کجادانیارکله خراب پیداکنیم بخونیم😔ممنون مریم گلی عالی امیدوارم رمان دیگه استارزدی 💋💋💋
۲ سال پیش
مریم دولتیاری | نویسنده رمان
فقط یه پارت مونده درسته:( ممنونم از همراهیتون تا اینجای داستان🤍
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...
Alieh
0اخیی چقدر ب موقع اومدن خوب شد ممنونم ازت برای رمان بی نظیرت🫶❤️🥹❤️