پارت صد و هفتاد و دوم :

درست در چند متریمان تعداد زیادی از بیمارها ایستاده بودند. با سر و وضعی آشفته و ترسناک. عده‌ای روی زمین نشسته بودند و عده‌ای کاملاً سرحال ایستاده بودند. لباس‌هایشان کثیف بود و بدن‌ها و سر و صورتشان از لکه‌های خون قرمز. چه بلایی سر خودشان آورده بودند؟!
قلبم از شدت هیجان و ترس محکّم به قفسه‌ی سینه‌ام می‌کوبید و عرق‌های سردی روی پیشانی و کمرم نشسته بود. نفس عمیقی کشیدم و گفتم:
-

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Alieh

    0

    اخیی چقدر ب موقع اومدن خوب شد ممنونم ازت برای رمان بی نظیرت🫶❤️🥹❤️

    ۲ سال پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    عزیزم ممنون از همراهی‌تون🤍🤍🤍😍😍😭 خوشحالم دوست داشتید

    ۲ سال پیش
  • Alieh

    0

    فدات گلم❤️🫶 رمانت ارزش دنبال کردن داره امیدوارم رمان دیگه ای استارت زدی مثل این عالی باشه❤️🫶❤️🥹

    ۲ سال پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    بله حتما به زودی اعلام می‌شه🤍🤍

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    1

    وای فقط یه پارت دیگه مونده 😭دیگه کجادانیارکله خراب پیداکنیم بخونیم😔ممنون مریم گلی عالی امیدوارم رمان دیگه استارزدی 💋💋💋

    ۲ سال پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    فقط یه پارت مونده درسته:( ممنونم از همراهی‌تون تا اینجای داستان🤍

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!