تاربام، گذرگاه سکون به قلم مریم دولتیاری
پارت صد و هفتاد و یک :
وارد آسانسور شدم و به طبقهی بالا رفتم. احساس میکردم در خلاءی عحیب هستم. هیچوقت تا الان چنین حسی را تجربه نکرده بودم. هیچوقت تا الان اینقدر سعی نکرده بودم بر خودم و احساساتم غلبه کنم. تمام این ماجراها داشت از من آدمی دیگر میساخت، آدمی جدید...
در آسانسور باز شد و دکتر را دیدم که تلفن به دست روی مبل نشسته بود و بقیه اطرافش بودند. انگار منتظر بود کسی جوابش را بدهد. حسین نیز یک ل
مطالعهی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...