پارت صد و هفتاد و یک :

وارد آسانسور شدم و به‌ طبقه‌ی بالا رفتم. احساس می‌کردم در خلاء‌ی عحیب هستم. هیچ‌وقت تا الان چنین حسی را تجربه نکرده بودم. هیچ‌وقت تا الان این‌قدر سعی نکرده بودم بر خودم و احساساتم غلبه کنم. تمام این ماجراها داشت از من آدمی دیگر می‌ساخت، آدمی جدید...
در آسانسور باز شد و دکتر را دیدم که تلفن به دست روی مبل نشسته بود و بقیه اطرافش بودند. انگار منتظر بود کسی جوابش را بدهد. حسین نیز یک ل

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!