پیانولا به قلم مرجان فریدی
پارت بیست و پنجم :
گویی پنجه هایش را در بال و پر سیاهم فرو برده و بال های تکه تکه زخمی ام را در چنگ میفشرد…
او از شکنجه دادن من لذت میبرد.
و من از شکنجه شدن نه…
از دلیل شکنجه شدنم دردم می آمد…
با بغض به جای خالی اش زل زدم…
یک قطره از اشکم چکید.
قطره دوم … و سوم هم چکیدند…
نمیدانم چه قدر آنجا نشستم…که
با صدای میو میو گربه ای نزدیک به درخت گردو…
با پشت دست اشکم را پا
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
زمستون
0آخ بمیرمممم حابیل چقدررر خوب بود.. چه بلایی سرش اومد😭
۶ ماه پیش...
0زود قضاوت نکن🥲 از حابیل متنفرم اشغال حروم زاده خیانتکار
۶ ماه پیشزمستون
0اوپس جالب شد 🤓
۶ ماه پیشبنفش علی
3من میدونم تقریبا هممون وقتی رمان می خونیم اون موقعیت تو ذهنمون تصور می کنیم ولی اینو نمیدونم که شما ام مثل من درحالی پیانولا رو میخونید و تصور می کنید، با هر کلمه اش سیاه و سفید تصور میکنید؟مثل خزانم:))
۶ ماه پیشبنفش علی
0منم عمه خانوم رو دوست ندارم خزانم:))باعث همه چی اون بود اون دخترِ بچ ورپریده اش😭🥲
۶ ماه پیشرمان خون مشهدی
0واقعا قلمتون زیباست با هر سطح که میخونم از رمان لذت میبرم مدت ها بود دنبال همچین رمانی بودم که عمقی باشه و آبکی نباشه خوشحالم که پیداش کردم ممنون نویسنده عزیز
۸ ماه پیشبهار
6با تصور اینکه تو عروسیم با پیانو پرواز کنم باعث میشه که بخام برم ازدواج کنم
۸ ماه پیشمونیکا
2بی نظیرررررر
۱۲ ماه پیشرمان زیباو قشنگی هست
0ممنون از نویسنده عزیز
۱ سال پیشآیسان
6عشق حابیل خیلی قشنگه
۱ سال پیشLunara
4رمانو کامل بخون
۱ سال پیشلیلا
4تا اینج که خوندم عالیه ولی شخصیت میکائیل روزیاد دوست ندارم خیلی خشنه
۱ سال پیشستایش
10عجله نکن عزیز من عجله نکن...
۱ سال پیشزینب
1پس چطور بهش میگن زن بابا؟عروس تا آخر عمر محرم پردشپهر هست. من کامل گیج شدم
۱ سال پیشساتیا
2غمم گین شد
۱ سال پیشMari
0در وصف این حال نمیتونم یزی بگم ب ولله راهوعرددهفزبب
۱ سال پیشDonya
0وای حابیل چقدر عاشقشه🥲
۱ سال پیشزیزی
0رقص ❌ پرواز ✅
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Ray
2چه خاطره های قشنگی 😢