به سردی یخ به قلم ملیکا کاظمی
پارت نوزده :
خواستم حرفم را بزنم که زنگ در فشورده شد. اخم کردم. خواستم بلند شوم که گوشیام به صدا در آمد. بیخیال الکساندر که به سمت در رفت. پاسخ دادم: «الو؟!»
صدای صاحب همانجا که ایستاده بودم میخکوبم کرد:
- برفین خوب گوش کن ببین چی میگم... من یه نقشه کشیدم که طی اون الکساندر از طرف مامورهای آتش احساس خطر کنه... من به یکسری رئسا پیغامِ وضعیت قرمز دادم تا خودشون و به آلاسکا برسونن... تو باید بگی رئسا ر
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
البته. من طنز نویس خوبی نیستم. قلمم بیخود میشه
۶ ماه پیشملیکا
0ببین بهتر کمتر ادبی بنویس و بهتر یه کوچولو طنز هم واردش کنی مثلا برفین سختی های زیادی داره و پنهانش می کنه که تو گریه هاش غرق نشه ولی اگه هنوزم غرورشو حفظ کنه وبعضی وقتها یکمی بامزه باشه بهتره ع
۲ سال پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
نظرت برام باارزشه... قسمتهای طنز و روال عادی هم داره رمان. منتها یک باید جلوتر بیای. به هر حال محتوای رمان معماییه، من بیشتر از اینکه روی قسمتهای طنز و غیره تمرکز کنم،
۲ سال پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
سعی کردم معمای داستان و بالا ببرم. حقیقتا من اصلاً توی طنز نویسی هم خوب نیستم.
۲ سال پیشنسیم
0خوب
۲ سال پیشنسیم
0خوبه
۲ سال پیشلیلا
1تا اینجا که عالی بوده😍
۲ سال پیشآیرین
0👏👏👏👏👏
۲ سال پیشSa adat
2عالیه خیلی رمان خوبیه ممنون از زحمتتون 🌹🌹🌹🌹
۲ سال پیشآذر
0عالی
۲ سال پیشم
0😍😍😍
۲ سال پیشنوا
2این رمان عالیه خیلیییی خیلیییی خوبه ولی لطفا فاصله ی بین ارسال پارت هارو کمتر کنید زمان زیادش خسته کنندس
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

الی
0رمان ژانرش روشه معمایی و جنایی ممنون که طنز نمینویسید چون به نظرم بیمعنی میشد