پارت هجده :

ابرو بالا انداختم. آدم برفی از چیزی به نام آتش برایم نگفته بود. نفس عمیقی کشیدم و سعی کردم حضور سرد و پررنگ آن مرد را نادیده بگیرم:
- منظورت از افراد آتش دقیقاً چیه؟!
الکساندر مشکوک نگاهم کرد. آب دهانم را فرو خوردم. به گمانم گند زده بودم. نباید می‌پرسیدم. شاید هم می‌خواهد مرا بسنجد. در هر صورت به جای الکساندر؛ صدای آن مرد مرموز را شنیدم:
- آتش، لقب کسیه که همیشه دشمن باند زمهریر ب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آیلین

    1

    یه حسی بهم میگه شخصیت اصلی مرد الک نیست بلکه زال

    ۳ ماه پیش
  • ملیکا کاظمی | نویسنده رمان

    حست تقریباً درسته ولی الک هم به اندازه زال مهمه عزیزم

    ۳ ماه پیش
  • آیلین

    0

    چقددددد من باهوشم عشق کردی؟ اونی که عاشقش میشه زال پس

    ۳ ماه پیش
  • ثریا

    0

    عالی بود عزیزم مشتاقم ببینم در ادامه چه اتفاقی می افته 🧐

    ۱۲ ماه پیش
  • ملیکا کاظمی | نویسنده رمان

    امیدوارم از ادامه‌ی رمان هم همینقدر لذت ببری. سفر خوبی و به دل رمان برات آرزو می‌کنم

    ۱۲ ماه پیش
  • andi

    1

    خیلی رمان قشنگیه دوسش دارمممم

    ۲ سال پیش
  • نشمین

    1

    رمانت عالیه قلمت هم عالیه ولی دختری ب این باهوشی ک بدون معلم می تونه ب چند زبان حرف بزنه و آدمها رو ب دام بندازه چرا باید بعضی کلمه ها و چیزهای ساده رو بلد نباشه حتی اگه بهش هم یاد نداده باشن

    ۲ سال پیش
  • نسیم

    0

    خوبه

    ۲ سال پیش
  • ...

    0

    من یکم گیج شدم اون کسی که گفت (منتظرت بودم) کی بود؟ نکنه صاحب باشه؟

    ۲ سال پیش
  • سمانه

    1

    سلام رمانتون عالیه و بسیار هیجانی و مهیج هستش بی صبرانه منتظر پارت های بعدی هستم

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    ممنون عالی بود🙏🌹

    ۲ سال پیش
  • آیرین

    0

    👏👏👏

    ۲ سال پیش
  • مونا

    3

    ممنون به خاطر رمان خوبت و همچنین ممنون بابت اینکه انگیزه بهم دادی تا بجنگم واسه موفقیت و پا پس نکشم و نترسم

    ۲ سال پیش
کپی شد!