پارت هفده :

احساس سرما می‌کردم و اگر لبانم را از هم جدا می‌نمودم کل تنم به لرزی وحشتناک دچار می‌شد؛ چون در سرد خانه عرق کرده بودم و حال نیز باد سردی را تنم متحمل شده، دچار لرز شدیدی شده‌ام. لرزی که حاصل از جدا با آن بیگانگان نبود؛ بلکه لرز وجودی من از آن ترسی بود که در دلم رخنه کرده. پیشبینی آدم برفی و حرف‌هایش مثل یک بوق هشدار در سرم می‌پیچید. مطمئن نبودم او کیست؛ ولی از یک چیز مطمئن بودم. آن هم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شهناز

    0

    سلام عالیه

    ۱ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    1

    خیلی خیلی خیلی عالی بود..خیلی خوب تونستید اتفاقها و شخصیتها رو حفظ کنید ولی با یه شروع و یه تغییر دیگه

    ۱۲ ماه پیش
  • ملیکا کاظمی | نویسنده رمان

    خوشحالم که خوشت اومده... امیدوارم در ادامه هم از داستان لذت ببری

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطی

    0

    امان از کنجکاوی

    ۲ سال پیش
  • فرگُل

    0

    عالیه برفین خیلی خفن خوبه❤️ 🔥🥹

    ۲ سال پیش
  • نسیم

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    سلام چراپارت ها این قدر زمان طولانی ارسال میشه

    ۲ سال پیش
  • آیرین

    0

    👏👏👏👏

    ۲ سال پیش
  • ....

    1

    چقدر بی شعور و کثافته این الک اخه فضولات؟؟؟؟

    ۲ سال پیش
  • آذر

    4

    خدای من اینقدر عقب مونده؟ هر چقدرم عقب مونده باشه باید کلمات و معنیشون رو بفهمه واسه ما هم کسی اینارو نگفته ولی خود به خود یاد گرفتیم

    ۲ سال پیش
کپی شد!