به سردی یخ به قلم ملیکا کاظمی
پارت هفده :
احساس سرما میکردم و اگر لبانم را از هم جدا مینمودم کل تنم به لرزی وحشتناک دچار میشد؛ چون در سرد خانه عرق کرده بودم و حال نیز باد سردی را تنم متحمل شده، دچار لرز شدیدی شدهام. لرزی که حاصل از جدا با آن بیگانگان نبود؛ بلکه لرز وجودی من از آن ترسی بود که در دلم رخنه کرده. پیشبینی آدم برفی و حرفهایش مثل یک بوق هشدار در سرم میپیچید. مطمئن نبودم او کیست؛ ولی از یک چیز مطمئن بودم. آن هم
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
سهیل۲۹
1خیلی خیلی خیلی عالی بود..خیلی خوب تونستید اتفاقها و شخصیتها رو حفظ کنید ولی با یه شروع و یه تغییر دیگه
۱۲ ماه پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
خوشحالم که خوشت اومده... امیدوارم در ادامه هم از داستان لذت ببری
۱۲ ماه پیشفاطی
0امان از کنجکاوی
۲ سال پیشفرگُل
0عالیه برفین خیلی خفن خوبه❤️ 🔥🥹
۲ سال پیشنسیم
0عالی
۲ سال پیشزهرا
0سلام چراپارت ها این قدر زمان طولانی ارسال میشه
۲ سال پیشآیرین
0👏👏👏👏
۲ سال پیش....
1چقدر بی شعور و کثافته این الک اخه فضولات؟؟؟؟
۲ سال پیشآذر
4خدای من اینقدر عقب مونده؟ هر چقدرم عقب مونده باشه باید کلمات و معنیشون رو بفهمه واسه ما هم کسی اینارو نگفته ولی خود به خود یاد گرفتیم
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

شهناز
0سلام عالیه