به سردی یخ به قلم ملیکا کاظمی
پارت پانزده :
الکساندر به زبان عربی صحبت میکرد. زبانی که در طی هشت ماه با فشردگی آن را یاد گرفتم تا بتوانم توجه قربانی اول، کاطم اقبال را جلب کنم. در آن زمان که هفده سال بیشتر سن نداشتم، در شهر ریاضِ عربستان بعنوان دختر عروسک فروش با آن پیرمرد هوسباز روبهرو شدم. به خوبی یادم مانده که چقدر در کنارش احساس ناامنی میکردم و چقدر نگاههای کثیفش تیغی بر گلویم بود. صدای نگهبان را از کنار گوشم میشنوم:
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطی
1عجیب پیچ در پیچ شده داستان...از شدت هیجان میخوام برم دوتا پارت آخر و بخونم
۲ سال پیشنسیم
1رمان به نظرم جالبه تا حالا همچین محتوایی رو نخونده بودم
۲ سال پیشآذر
1رمانت عالیه ولی من گیج شدم تو این پارت، صاحب مگه چیکار کرده که برفین بازی خورده و منظور مرت از نقشه کدوم نقشه س بلاخره خب برفین باید میومد عمارت مرت چلبی
۲ سال پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
درسته، ولی برفین از اینکه با یه چی طرف بوده و الک واقعاً چه کسیه خبر نداشته عزیزم
۲ سال پیشدانه
2جالب شد! هیجان انگیز!
۲ سال پیشنفس
2بسیار زیبا
۲ سال پیشفاطمه
1کی به الک می رسیم برفین به الک ماجرا شروع بشه چرا صاحب به برفین چیزی نگفت بود یعنی ترسید بود نقشش خوب پیش تر 🤔🤔
۲ سال پیشآیرین
1بهترینه💖💖💖
۲ سال پیشk
2عالی عالی
۲ سال پیشآ
3عالی تر از این هم مگه داریم
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

..فاطی
0الان فهمیدم اون حرفتو که گفتی برفین فقط چهره معصومی داره😱😱😱