به سردی یخ به قلم ملیکا کاظمی
پارت چهارده :
چرخیدم و نگاهش کردم. به سمتم آمد، در آن تاریکی دیوارهای راهرو به سختی دیده میشد؛ چهرهی الکساندر که جای خود را دارد... نفس عمیقی کشیدم و بدون هیچ دستپاچگی پاسخ دادم: «رفته بودم قدم بزنم...»
جمله تمام فیلمهایی که دیده بودم، فیلم اکشنی که شخصیت زن آن مامور شده بود تا به باندی مخوف نفوذ کند. رئیس آن باند دقیقا در راهرو مچش را میگیرد و او هم حرف مرا تکرار میکند. فیلم دیدن بسیار دق
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

ثریا
0تا اینجا عالی بود