پارت چهارده :

چرخیدم و نگاهش کردم. به سمتم آمد، در آن تاریکی دیوارهای راه‌رو به سختی دیده می‌شد؛ چهره‌ی الکساندر که جای خود را دارد... نفس عمیقی کشیدم و بدون هیچ دستپاچگی پاسخ دادم: «رفته بودم قدم بزنم...»
جمله تمام فیلم‌هایی که دیده بودم، فیلم اکشنی که شخصیت زن آن مامور شده بود تا به باندی مخوف نفوذ کند. رئیس آن باند دقیقا در راه‌رو مچش را می‌گیرد و او هم حرف مرا تکرار می‌کند. فیلم دیدن بسیار دق

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ثریا

    0

    تا اینجا عالی بود

    ۱ سال پیش
  • Ana

    1

    تو یه نظر لحظه اول همه چیزا فهمید

    ۲ سال پیش
  • نظر به بالا انداخت

    1

    چطور تو لحظه ورود همه چیزا فهمید

    ۲ سال پیش
  • Aa

    3

    عالی ودلنشین🌹

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    4

    بسیار جذاب و مرموز این رمان 👌👌😊

    ۲ سال پیش
  • .

    5

    عالی❤

    ۲ سال پیش
کپی شد!