پارت چهارده :

چرخیدم و نگاهش کردم. به سمتم آمد، در آن تاریکی دیوارهای راه‌رو به سختی دیده می‌شد؛ چهره‌ی الکساندر که جای خود را دارد... نفس عمیقی کشیدم و بدون هیچ دستپاچگی پاسخ دادم: «رفته بودم قدم بزنم...»
جمله تمام فیلم‌هایی که دیده بودم، فیلم اکشنی که شخصیت زن آن مامور شده بود تا به باندی مخوف نفوذ کند. رئیس آن باند دقیقا در راه‌رو مچش را می‌گیرد و او هم حرف مرا تکرار می‌کند. فیلم دیدن بسیار دقÛ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ثریا

    0

    تا اینجا عالی بود

    ۱ سال پیش
  • Ana

    1

    تو یه نظر لحظه اول همه چیزا فهمید

    ۲ سال پیش
  • نظر به بالا انداخت

    1

    چطور تو لحظه ورود همه چیزا فهمید

    ۲ سال پیش
  • Aa

    3

    عالی ودلنشین🌹

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    4

    بسیار جذاب و مرموز این رمان 👌👌😊

    ۲ سال پیش
  • .

    5

    عالی❤

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️