پارت صد و هفتاد و سوم :

آهیر و امیرسام در فاصله معینی از یکدیگر ایستاده بود‌ند.طبق قوانین بازی،باید داور یا شاهدی از هر دو طرف در آنجا حضور داشته باشد تا به مسابقه نظارت کند‌.هرچند که شوآفی بیش نبود! چراکه نه امیرسام اهل عدالت بود و نه آهیر! هر دویشان مکر و حیله داشتند و کاملاً مشخص بود که آن بازیِ مرگبار قرار نیست طبق اصولش پیش برود.
آهیر و امیرسام به یکدیگر پشت کرده بودند و منتظر صدای سیگنال مانده بودند.آ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    عزیزم🥺

    ۵ ماه پیش
  • ال

    0

    یه سوال آهیر الان عاشق دلاراس؟

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    قطعاً اگه آهیر آدم سالمی بود و واقعا عاشق بود،چنین کارایی با دلارا نمی‌کرد🥲💔✨️

    ۲ سال پیش
  • Mn

    0

    Good

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ❤️🙏🏼

    ۲ سال پیش
  • مبینا

    1

    واقعا بهت خسته نباشید میگم نیلوفرجان شاید به جرات میتونم بگم که اولین رمانیه که انقدر برای ادامه رمان منتظرم ولی این پارت هایی که داره به آخر نزدیکشون میکنه گاها همه پر از بغض و گریست

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم❤️✨️ از دیدن نظرت خیلی خیلی خوشحال شدممم😍✨️

    ۲ سال پیش
  • نفس

    0

    سر این پارت نمیدونستم خوشحال باشم که برسام دلارا رو پیدا کرده یا اینکه ناراحت باشم واسه امیررر واقعا ریدم دهنت آهیر و اینکه جمع همشون جمه فقط جای بهار خالیه😂🥲

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    آخرین گلوله اینجوریه که همزمان سر یه پارت میتونید هم خوشحال باشید هم ناراحت🤣❤️

    ۲ سال پیش
  • Roghayyeh

    0

    آخی ننه قربونت بره امیرکم چش شد ایشالله دست وپاهات قطع شه آهیر الهی موشا بریزن سرت زنده زنده بخورنت عوضی

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    حیف موشا🤣🤣

    ۲ سال پیش
  • فاطمه ه

    1

    موافقم عروسای کنگستر رو بعد بچه ها توجه کردین همه کارکترا به نحوی سر کار دارن با اسلحه تنه کسی سرکاری با اسلحه نداره همون بهار و محبوبه هس شایدم محبوبه قبلا سرکار داشته اما بهار ن بهار کلا فرشتشونه

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    دقیقا😁😍

    ۲ سال پیش
  • مهرا

    1

    یا ابالفضل تصور محبوبه با اسلحه🙈

    ۲ سال پیش
  • حنا

    1

    اوضاع از اونی که بود بدتر شد که الان به جای ۴ نفر ۶ نفر جونشون در خطره که آهیر اگه امیر بمیره خودم میکشمممت اصلا اعصاب ندارم برسام و رز هم دوست دارم چیزشون نشه 💘

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    باورت میشه خودم داشتم می‌شمردم ببینم این ۶ نفر کیان؟😂❤️ هرسری هم یکی جا میموند😂❤️ فقط امیر و رز و برسام؟؟؟ پس بردیاااا چی؟🥲💔

    ۲ سال پیش
  • حنا

    1

    خودم دو سه بار شمردم اشتباه نکنم بردیا برسام دلارا رز امیر و ثامر چون هنوز مرگ ثامر باور ندارم بردیا هم دوست دارم ولی بچه داغون شده 😥

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    همین‌طوره💔🥲

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    7

    محبوبه خانم جان؟ عروس های گنگسترت دارن میان🤣چقدر تو نگران خلافکار بودن اطرافیان دلارا بودی و به خاطرش مخالفت می کردی... دلارا رو ببوس بذار رو پیشونی... برسام برات عروس قاتل اورده😂

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    2

    سرهنگ محمدی فکر کنم سر پیری محبوبه رو طلاق بده با این اوضاع پسرا و عروساش.نمیتونه طاقت بیاره فکر کن کل روز دنبال خلافکاراست، شب سر سفرش بشینن😅😅براش نوه هم بیارن

    ۲ سال پیش
  • مهرا

    0

    حالا که گفتین بیشتر از اینکه نگران قضیه اهیر باشم نگران سرهنگ و محبوبه شدم😅اگه محبوبه از ثامر طلاق نمی گرفت زندگیشون بهتر می شد هضم این همه وقایع برای سرهنگ خیلی سخته

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    دقیقا😂❤️

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    وای عالی بود😂❤️👌🏻 واقعا فکر نکنم بتونه دووم بیاره😁🤣

    ۲ سال پیش
  • مهرا

    0

    🤣

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    رز و دلارا به کنار....محبوبه با خود برسام چه کنه؟😂😂😂

    ۲ سال پیش
  • حنا

    0

    مرسی از پارت هدیه و اینکه حمایت می کنیم.❤️ 🔥🙏 پارت جدبد اتفاق بدتری نیفته صلوات واقعا دیگه کشش ندارم داغونم💔😥

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    خواهش میکنم عزیزم❤️ نگران نباش😍

    ۲ سال پیش
  • خاتون

    0

    از ی طرف دوست دارن ببینم آخرش چی میشه از طرف دیگه دلم نمی خواد تموم شه ، حیرانم ،سرگردانم😂

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ولی من دوست دارم زودتر تموم بشه😂❤️

    ۲ سال پیش
  • ثریا

    0

    نظراتش خیلی باحال بود😂 طوری که با خوندنش ناراحتی که با خوندن پارت داشتم از بین رفت خسته نباشی عزیزم 🥺❤

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    خداروشکر😂❤️

    ۲ سال پیش
  • .

    2

    حس میکنم آهیر میخواد امیرسام و تحویل پلیسا بده شایدم برای انتقام بزنه ی چشمشو کور کنه.واییی گلبم.از ی طرف برسام و دلارا از ی طرف ثامر که معلوم نیست زنده یا مرده از ی طرف بردیا و رز.

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ممکنه....باید دید چی پیش میاد❤️✨️

    ۲ سال پیش
  • .

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    دور از جونت عزیزم❤️🥲 استرس واسه کنکور که بد دردیه🥲🥲 منم تجربش کردم💔

    ۲ سال پیش
  • fate

    1

    دیدیییی دیدییییی چیشددددد😭🤌🏻

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    🥲💔🥲

    ۲ سال پیش
کپی شد!