آخرین گلوله به قلم نیلوفر سامانی
پارت صد و هفتاد و دوم :
آهیر دستانش را پشت کمرش برد و در یکدیگر قلاب کرد.تاسفبار سری جنباند و گفت:
-هنوز هم مثل قدیم گستاخ و بیادبی!
امیرسام تفنگ را میان انگشتانش چرخاند.
-بذار نوع ادبیش رو بگم.درود بر تو ای انسان نابینا! ای پدرالمجهول! چه عجب خودتو نشون دادی!
آهیر چند قدمی جلو آمد.ترجیح داد نسبت به حرفهای دلاوری واکنشی نشان ندهد.امیرسام سر تفنگ را به طرف او گرفت و با غیظ پرسید:
-دلارا ک
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
🥺💔
۸ ماه پیشSara
4خواهش میکنم امیر چیزیش نشه و اینکه ای کاش رمان به این زودی تموم نکنی و بیشتر درباره عشق امیرسام با بهار برامون بنویسی🥺
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
عزیزم تقریبا پرونده این کاپل بسته شد🥲❤️
۲ سال پیشSara
0نمیشه تو فصل دوم داشته باشیمشون؟ تروخدا نه نگوووو😭
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
جلد دوم در مورد رز و برسام هست و حتی لوکیشن رمان هم متفاوته🥲❤️
۲ سال پیش?
0چه غم انگیز ...
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
💔
۲ سال پیشثریا
0🥺❤
۲ سال پیشمهرا
0بنظرم اگه برسام و دلارا باهم باشن و رز و بردیا باهم ترکیب بهتری باشه اون لحظه که دلارا خواست بیوفته برسام گرفتش که نیوفته یکم رمانتیک بود😁
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
بردیا این نظر رو بخونه، سکته میکنه😂❤️
۲ سال پیشمهرا
0🤣👍همین الان به این موضوع پی بردم
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
بیچاره بچم گناه داره💔🥲
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
❤️🫂
۲ سال پیشآزاده دریکوندی
0چه جایی هم تموم کرده بودی🤭 خوبه یه پارت دیگه دارم😎👌🏻
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
😁❤️
۲ سال پیشآزاده دریکوندی
0ای انسان نابینا و پدر المجهول🤣🤣🤣 ولی جیییییییغ!پارت قبلی گفتم اون یکی چشمش رو هم کورمی کنه همین اول پارت می بینم که بهش میگه اون یکی چشمت رو هم کور می کنم... انقدر حس خوبی دارم از این حدس که نگو😂
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
ولی متاسفانه عملیات با شکست مواجه میشه😂💔
۲ سال پیشماهی
0نیلوفر جون خسته نباشی❤️ لطفا امیرکو حذف نکنننن خواهشاااا. من بخاطر این شخصیت بیشتر به رمان جذب شدم. مزه رمان میپره باور کنننن🥺
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
مرسی عزیز دلم❤️✨️❤️ برام سوال پیش اومده که چرا همه نگران مزه رمان هستن؟😅 رمان که دیگه داره تموم میشه...❤️
۲ سال پیشفائزه
1نیلوفرر جاااان این آخری امیرو ازمون نگیررررررررر آخهههههههههههههههههه💔
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
باید دید چی پیش میاد عزیزم🥲❤️
۲ سال پیشRoghayyeh
0امیدوارم فکر امیر از نقشه آهیر قوی تر باشه
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
منم امیدوارم🥲💜
۲ سال پیشآوا
0وای وای این آهیر یه کلکی تو کارش هست همیشه به نحوی بازی رو سمت خودش برمی گردونه واقعا استرس دارممممم ، مثل همیشه بی نهایتتتتت جذذذذاااااااااب و عالیییببببیییییییی بود❤️ فقط یه سوال اسم جلد دوم چیه؟🥲
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
قربونت برم عزیزدل✨️💜✨️💜 اسم جلد دوم بازگشت گلوله است😎
۲ سال پیشتینا
0دلم می خواد امیرسام بره زندان، ولی اصلاً دلم نمی خواد بمیره اونم به دست آهیر💔 واقعاً ناراحت میشم اگه بخوای برای امیر هم مثل ثامر وساطتی به اون شدت بکنی😂❤️
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
گفتم که...من دیگه وساطتت نمیکنم😁میگم خودشون مستقیم باهم در ارتباط باشن😂💜
۲ سال پیشخاتون
1بسیار تا بسیار استرس دارم😂
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
حق دارید😁💜
۲ سال پیشyas
1واییی تورو خدا بلایی سر امیر نیاددد رمانت عالیه منتظر پارت بعدی هستمممممم🥲😖🤦🏼 ♀️
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم💜✨️
۲ سال پیشفاطمه ع
0واقعاحیف نیست نمک داستان بمیره نمیدونم بلاخره باید به قلمت احترام گذاشت چون تو نویسنده ای و ذهن تو تا اینجا داستان رو نوشته نظرم حقته هر جور بخای ادامه داستان رو جلو ببری و ادامه بدی ولی بازم مرسی
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
مرسی از درکت عزیزدلم💜✨️💜 رمان روبه اتمامه...نمیدونم چرا نگران این هستید که با مرگِ امیر،نمک داستان بپره😅😁 دیگه ما که داریممیریم...💜😅
۲ سال پیشمهرا
0واییییییییییی
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
😁💜
۲ سال پیشثریا
0امیدوارم اتفاقی برای امیر نیفته🥺 ثامر رو از دست دادیم💔😭 لااقل امیر رو داشته باشیم🥲 خسته نباشی گلم 🌷💕
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
مرسی قشنگ من❤️💜✨️
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ترنم
2درسته فن بردیام ولی امیرک چیزیش بشه نه دیگ تحمل اینو ندارم