پارت هشتاد و هشتم :

هر دو پسر از ماشین پیاده شدند و سمت انبار پشت عمارت رفتند.قرار بر آن شد که مصطفی در نزدیکی رستوران بماند تا به محض خروج جلال او را زیر نظر بگیرید.امیرسام در انباری را به سمت خود کشید که بردیا دستش را روی در گذاشت و روبه او ایستاد.
_قبل از اینکه بریم داخل می‌خوام در مورد دلارا یه سوالی بپرسم!میدونم که تو از همه چیز خبر داری!
_چه سوالی؟
بردیا دستی به روی خود کشید.لب‌هایش را با زبان

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    کمی آروم شه حتما به نوید مشکوک میشه

    ۱۲ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    👌🏻👌🏻👌🏻

    ۱۲ ماه پیش
  • ...

    0

    هر بار که رمانت رو میخونم لذت میبرم

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم❤️ خوش بشینه به نگاهت✨️🥰

    ۲ سال پیش
  • *.....*

    0

    خودتم دلت به حالش میسوزه😂ولی واقعا مرسی از زحمتات خیلی رمانتو دوست دارم،منم میخوام رمان بنویسم ولی با خودم میگم شاید اگه یک فرد مثلا سی ساله بخونه خوشش نیاد و واقعا انگیزمو برای نوشتم از دست میدم🥺

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    لزوما قرار نیست نوشته ی ما مورد پسند همه قرار بگیره.شروع کن و مطمئن باش طرفدارای سبک خودت رو پیدا می کنی😉❤️و اینکه یادت نره به صدای قلبت گوش کنی.احساسات مهم ترین رکن نوشتنه؛)❤️

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    برات آرزوی موفقیت می‌کنم دوست عزیزم❤️😍👏🏻

    ۳ سال پیش
  • *....*

    0

    مرسییی😍😍

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    0

    💚💚💚

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ❤️❤️❤️

    ۳ سال پیش
  • ثریا

    0

    نیلوفر حالت چطوره؟🤔 همیشه ما رو گیج میکنیا🤣🤣

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم بهترم❤️❤️

    ۳ سال پیش
  • سیتا

    0

    بردیا یکم عصابش رو آروم کنه یکم فکرش سمت نوید میره

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    دقیقا😂

    ۳ سال پیش
  • نیلدا

    0

    اینکه امیرسام گفت بردیا امتیاز این مرحله رو از دست داده خیلی با حال بود🤣. شخصی ناشناس با یک زخم کف دست، ممکنه نوید بوده باشه🤔؟ این پارت هم عالی بود نویسنده ی عزیز.

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    مرسی نیلدای عزیز❤️😍❤️

    ۳ سال پیش
  • Fatemeh

    0

    عالییییی❤❤

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    قربونت❤️❤️

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️