آخرین گلوله به قلم نیلوفر سامانی
پارت هشتاد و نهم :
پسر با رویِ زخمی و خونین از عمارت ثامر خارج شد.دو طرفش را نگاه کرد و سمت خیابان اصلی قدم برداشت.از عمارت فاصله گرفتهبود که ماشینی با پنجره تمام دودی کنارش ایستاد.گردنش را سمت ماشین چرخاند که شیشه پنجره پائین آمد.
_شمایید؟
مهراب بدون آنکه به او نگاهی بیاندازد گفت:
_سوار شو!
پسر با خوشحالی سوار خودرو شد.
_هر چی که فرمودید رو بهشون گفتم!
_به چیزی که شک نکردند؟
پسر
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
ممکنه...😊 شاید هم نه...😁💙
۱۲ ماه پیشآزاده دریکوندی
3واو... محرابو ببین! چه گَنگ! اونجا که نوشتی جنازه رو بسته بندی کنه خیلی دارک شد.... فکر کردم می خواد تیکه تیکه اش کنه💔 صد هزارتایی شدن بازدیدت مبارکا😍
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
بله محراب گنگ تشریف داشتن😂😂 ممنونم بابت تبریکت آزاده جانم❤️❤️
۳ سال پیشآوا
0قربان شما😁من در این راه متعلق به همه ی شمام😂
۳ سال پیشیلدا
0این طوری هم باحال میشه دوتا بردار ضد هم ولی امیر سام یه چیز دیگست براش لطفا رمان را زود جمع نکن تا دو ، سه سال وقت هست مهراب امیداورم بردیا به ذاتت اصلیت پی ببره نوید دورو
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
منم امیدوارم بردیا زود پیببره دو سه ساااال؟؟😂من الانشم ته رفتم یلدا جان😂❤️
۳ سال پیشنیلدا
0یه سوال فنی ، من دقیق نفهمیدم بابک کیه و چرا به عنوان کسی که ممکنه برسام باشه در نظر گرفته می شه؟ از طرفی یه حسی بهم می گه رئیس اصلی مهراب جلال نیست و از برسام دستور می گیره.
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
اگه بهخاطر داشته باشی طبق لیست طلایی قرار بود یه دوئل بین ۴تا از مافیاییها اتفاق بیوفته.بابک کیومرث جلال و ثامر.بابک یکی از اون۴نفر بود.
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
بابک با جلال همدست شد تا کیومرث و ثامر رو از سر راهشون بردارن.و اینکه رئیس مهراب جلال نیست.یهنفر دیگه است که تو پارتها بهش اشارهشد ولی هویتش نامشخصه فعلا😬❤️
۳ سال پیشنری
0یعنی ممکنه رئیس مهراب اون کسی باشه که از پشت تلفن با رز حرف میزنه؟شایدم اون برسام باشه ولی من احتمال میدم که اون رئیس مهراب باشه و بابک ، برسام باشه واای مغزم دیگه نمیشه🤯🤯😂😂😁🧡
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
به احتمال قوی تا آخر این هفته یه چیز هایی دستتون میاد😁
۳ سال پیشنری
1شایدم اون پسره که از پشت تلفن با رز حرف میزد هم رئیس مهراب باشه هم برسام باشه🤔🤔😁
۳ سال پیشسیتا
1خوب پس اون کی بود شب مهمانی خونه کیومرث رز تو باغ کشتش من فکر میکردم اون بابک بود خوب
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
یه آدم غریبه بود عزیز
۳ سال پیشسارای
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
ممنونم سارا جان❤️خداروشکر بهترم🍍 سعیمیکنم قاطی نکنم😂😂
۳ سال پیشثریا
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
😂😂😂 من سعی داشتم معما حل کنم نه پیچیدهتر بشه😁❤️
۳ سال پیشماهیلا
1سلام نویسنده عزیز گفتم منم بیام رخی بنمایم و حدسمو بگم برسام همون خاج هست فک کنم🤔
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام😍چه خوب که رخ نمادید❤️😍خاج نمیتونه باشه عزیزم چون سنش یکم بالاتره
۳ سال پیشسمرا
1گفته بودی به شخصیت برسام اشاره شده وقتی اینو گفتی فقط به پسری که رز باهاش حرف میزنه اشاره شده بود به احتمال زیاد برسام همون پسره بردیا و اون پسره هم سنن؟! 😁
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
من میدونم تا سن تکتک کارکترها رو از من نپرسی تسلیم نمیشی😂😂به این سوال جواب نمیدم😂❤️بهزودی مشخص میشه...
۳ سال پیش*.....*
1با اینکه اصلا در مورد نوید واقعی بحث نشده ولی از اینکه فهمیدم شاید یک آدم خوب باشه دلم براش سوخت که از بازی حذف شده .چه می دونم شاید من زیاد دل نازکم ولی حس خوبی به اینکه نوید واقعی حضور نداره ،ندارم
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
واقعا هم چه مهربونی😢😢 من الان خودم تو کامنت قبلی که از مادرش گفتم ناراحت شدم... چه وضعشه😢 روحیه ام به سناریو های مغزم نمیخوره😂
۳ سال پیش*.....*
1خیلی خوب بود ولی باز هم من گیج شدم واقعا بعضی اوقات یه قسمتی از رمان رو یادم می ره و از اینکه فهمیدم نوید اون شخصیت بده نیست و یکی بدلش هس واقعا خوشحال شدم و شرمنده بابت فوش هایی که بهش دادم 😂🤦🏻 ♀️
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
ممنونممم❤️ در واقع تمام این مدت ما اصلا سرگرد نوید خسرومنش رو نداشتیم. مهراب با گریم و تغییر قیافه خودش رو جای نوید گذاشته بود😬
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
یه قسمتی هم بود که مادر نوید میاد میگه پسر من اصلا خونه نمیاد رفتارش خیلی عوض شده و نمیتونم بشناسمش😢
۳ سال پیشآوا
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
مرسی دختر مهربووون❤️😍خوشحالم که همراه مایی❤️
۳ سال پیشآوا
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
کمکم به جواب همه ی سوالاتت میرسی آوا جان❤️از اینجا به بعد رازها دونه دونه مشخص میشه😍
۳ سال پیشآمینا
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
عزیزم جلال از پشت تلفن به بابک گفت قیافه نوید برام آشناست. در واقع مهراب با تغییر قیافه خودش رو جای نوید اصلی گذاشته بوده تو تمام این مدت❤️
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ترنم
0این مهراب بنظرم از برسام دستور میگیره همونی ک تو نیویورکه و با رز در تماسه