پارت هشتاد و نهم :

پسر با رویِ زخمی و خونین از عمارت ثامر خارج شد.دو طرفش را نگاه کرد و سمت خیابان اصلی قدم برداشت.از عمارت فاصله گرفته‌بود که ماشینی با پنجره تمام دودی کنارش ایستاد.گردنش را سمت ماشین چرخاند که شیشه پنجره پائین آمد‌.
_شمایید؟
مهراب بدون آنکه به او نگاهی بیاندازد گفت:
_سوار شو!
پسر با خوشحالی سوار خودرو شد.
_هر چی که فرمودید رو بهشون گفتم!
_به چیزی که شک نکردند؟
پسر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    این مهراب بنظرم از برسام دستور میگیره همونی ک تو نیویورکه و با رز در تماسه

    ۱۲ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ممکنه...😊 شاید هم نه...😁💙

    ۱۲ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی

    3

    واو... محرابو ببین! چه گَنگ! اونجا که نوشتی جنازه رو بسته بندی کنه خیلی دارک شد.... فکر کردم می خواد تیکه تیکه اش کنه💔 صد هزارتایی شدن بازدیدت مبارکا😍

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بله محراب گنگ تشریف داشتن😂😂 ممنونم بابت تبریکت آزاده جانم❤️❤️

    ۳ سال پیش
  • آوا

    0

    قربان شما😁من در این راه متعلق به همه ی شمام😂

    ۳ سال پیش
  • یلدا

    0

    این طوری هم باحال میشه دوتا بردار ضد هم ولی امیر سام یه چیز دیگست براش لطفا رمان را زود جمع نکن تا دو ، سه سال وقت هست مهراب امیداورم بردیا به ذاتت اصلیت پی ببره نوید دورو

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    منم امیدوارم بردیا زود پی‌ببره دو سه ساااال؟؟😂من الانشم ته رفتم یلدا جان😂❤️

    ۳ سال پیش
  • نیلدا

    0

    یه سوال فنی ، من دقیق نفهمیدم بابک کیه و چرا به عنوان کسی که ممکنه برسام باشه در نظر گرفته می شه؟ از طرفی یه حسی بهم می گه رئیس اصلی مهراب جلال نیست و از برسام دستور می گیره.

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    اگه به‌خاطر داشته باشی طبق لیست طلایی قرار بود یه دوئل بین ۴تا از مافیایی‌ها اتفاق بیوفته.بابک کیومرث جلال و ثامر.بابک یکی از اون۴‌نفر بود.

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بابک با جلال همدست شد تا کیومرث و ثامر رو از سر راهشون بردارن.و اینکه رئیس مهراب جلال نیست.یه‌نفر دیگه است که تو پارت‌ها بهش اشاره‌شد ولی هویتش نامشخصه فعلا😬❤️

    ۳ سال پیش
  • نری

    0

    یعنی ممکنه رئیس مهراب اون کسی باشه که از پشت تلفن با رز حرف میزنه؟شایدم اون برسام باشه ولی من احتمال میدم که اون رئیس مهراب باشه و بابک ، برسام باشه واای مغزم دیگه نمیشه🤯🤯😂😂😁🧡

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    به احتمال قوی تا آخر این هفته یه چیز هایی دستتون میاد😁

    ۳ سال پیش
  • نری

    1

    شایدم اون پسره که از پشت تلفن با رز حرف میزد هم رئیس مهراب باشه هم برسام باشه🤔🤔😁

    ۳ سال پیش
  • سیتا

    1

    خوب پس اون کی بود شب مهمانی خونه کیومرث رز تو باغ کشتش من فکر میکردم اون بابک بود خوب

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    یه آدم غریبه بود عزیز

    ۳ سال پیش
  • سارای

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ممنونم سارا جان❤️خداروشکر بهترم🍍 سعی‌میکنم قاطی نکنم😂😂

    ۳ سال پیش
  • ثریا

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    😂😂😂 من سعی داشتم معما حل کنم نه پیچیده‌تر بشه😁❤️

    ۳ سال پیش
  • ماهیلا

    1

    سلام نویسنده عزیز گفتم منم بیام رخی بنمایم و حدسمو بگم برسام همون خاج هست فک کنم🤔

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام😍چه خوب که رخ نمادید❤️😍خاج نمیتونه باشه عزیزم چون سنش یکم بالاتره

    ۳ سال پیش
  • سمرا

    1

    گفته بودی به شخصیت برسام اشاره شده وقتی اینو گفتی فقط به پسری که رز باهاش حرف میزنه اشاره شده بود به احتمال زیاد برسام همون پسره بردیا و اون پسره هم سنن؟! 😁

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    من میدونم تا سن تک‌تک کارکتر‌ها رو از من نپرسی تسلیم نمیشی😂😂به این سوال جواب نمیدم😂❤️به‌زودی مشخص میشه...

    ۳ سال پیش
  • *.....*

    1

    با اینکه اصلا در مورد نوید واقعی بحث نشده ولی از اینکه فهمیدم شاید یک آدم خوب باشه دلم براش سوخت که از بازی حذف شده .چه می دونم شاید من زیاد دل نازکم ولی حس خوبی به اینکه نوید واقعی حضور نداره ،ندارم

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    واقعا هم چه مهربونی😢😢 من الان خودم تو کامنت قبلی که از مادرش گفتم ناراحت شدم... چه وضعشه😢 روحیه ام به سناریو های مغزم نمیخوره😂

    ۳ سال پیش
  • *.....*

    1

    خیلی خوب بود ولی باز هم من گیج شدم واقعا بعضی اوقات یه قسمتی از رمان رو یادم می ره و از اینکه فهمیدم نوید اون شخصیت بده نیست و یکی بدلش هس واقعا خوشحال شدم و شرمنده بابت فوش هایی که بهش دادم 😂🤦🏻 ♀️

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ممنونممم❤️ در واقع تمام این مدت ما اصلا سرگرد نوید خسرومنش رو نداشتیم. مهراب با گریم و تغییر قیافه خودش رو جای نوید گذاشته بود😬

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    یه قسمتی هم بود که مادر نوید میاد میگه پسر من اصلا خونه نمیاد رفتارش خیلی عوض شده و نمیتونم بشناسمش😢

    ۳ سال پیش
  • آوا

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    مرسی دختر مهربووون❤️😍خوشحالم که همراه مایی❤️

    ۳ سال پیش
  • آوا

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    کم‌کم به جواب همه ی سوالاتت میرسی آوا جان❤️از اینجا به بعد راز‌ها دونه دونه مشخص میشه😍

    ۳ سال پیش
  • آمینا

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    عزیزم جلال از پشت تلفن به بابک گفت قیافه نوید برام آشناست. در واقع مهراب با تغییر قیافه خودش رو جای نوید اصلی گذاشته بوده تو تمام این مدت❤️

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️