پارت هفتم :

خواستم چیزی بگویم که ادامه داد: «مهمونی فردا شب زمهریر مختص به رئسای سابق زمهریر و جانشین‌هاشون هست. تا به الآن الکساندر موفق شده چهارتا از رئسا رو به آلاسکا بکشونه.»
سری به طرفین تکان داده و زیر لب غریدم: «من اصلاً متوجه حرفات نمیشم. مگه یه باند چندتا رئیس می‌تونه داشته با

رمان مورد نظر به علت ویرایش تا اطلاع ثانوی امکان مطالعه ندارد. با تشکر از صبر و شکیبایی شما مخاطبین عزیز

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • آ. K

    2

    ایشالله موفق باشی گلم

    ۲ سال پیش
  • باران

    0

    مردک عقده ای، روانی هس روانیییییی

    ۲ سال پیش
  • Manijeh Jafari

    0

    خوبه

    ۲ سال پیش
  • لانه

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    1

    بازی باالک شروع شد🙏

    ۲ سال پیش
  • ملیکا کاظمی | نویسنده رمان

    دقیقاً

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️