به سردی یخ به قلم ملیکا کاظمی
پارت ششم :
- بهتره زودتر حالت خوب بشه، دو شب دیگه مهمونی بزرگ زمهریر شروع میشه و تو هم مجبوری توی اون مهمونی شرکت کنی.
صدای قدمهایش را شنیدم. خواست روشنایی را در اتاق برقرار کند. چشمانم را محکم روی هم فشوردم تا به آن نور مصنوعی عادت نکنم. دستم را مشت کرده و با همان چشمان بسته پرسیدم: «ارمان مورد نظر به علت ویرایش تا اطلاع ثانوی امکان مطالعه ندارد. با تشکر از صبر و شکیبایی شما مخاطبین عزیز
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
ثریا
0مشتاقم ببینم در ادامه چه اتفاقی می افته 👀
۱ سال پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
اتفاقات خوب خوب 😁🤭
۱ سال پیشمحدثه
1چرا باید هردفعه نظر بدم😐
۲ سال پیشروزیتا
0تااینجا بدک نبود،، عالی بود مرسی از رمانت خانم نویسنده ی عزیز
۲ سال پیشنازنین
0عالی
۲ سال پیشManijeh Jafari
0خوبه
۲ سال پیش.
0.
۲ سال پیش.
2صاحبه چه وحشیه سگ مصب🤔
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

الی
0اعاراف میکنم که داستانش جذبم کرد 🌹