به سردی یخ به قلم ملیکا کاظمی
پارت پنجم :
ضربان قلبم بالا رفته بود. تنم سرد شده و نوک انگشتانم را حس نمیکردم. نیم نگاهی به چهرهی بشاش و شادش انداختم. نمیتوانستم بیتفاوت باشم. در آن فضای ترسناک جایی برای افکار مثبت وجود نداشت. میدانستم اینجا یک مکان معمولی نیست. مرت و امثالش هم نمیتوانستند افرادی معمولی باشند. رمان مورد نظر به علت ویرایش تا اطلاع ثانوی امکان مطالعه ندارد. با تشکر از صبر و شکیبایی شما مخاطبین عزیز
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
بله اشتباه تایپی بود عزیزم
۱ سال پیشفاطی
0داستان عجیبیه...باید جالب باشه..بریم تو کارش
۲ سال پیشمحنا
0م
۲ سال پیشحسین
0فعلا ک تا اینحا خوب بود
۲ سال پیشمحدثه
0وای صاحب چقدر سگه داره حساس تر مبشه
۲ سال پیشمحدثه
0وای صاحب چقدر سگه داره حساس تر مبشه
۲ سال پیش..
0عالیه
۲ سال پیشManijeh Jafari
0خوبه
۲ سال پیشسکوت
1نظرم عوض شد نمی خوام برفین با صاحب ازدواج کنه. حالا من که مشکلی بل تمیز کردن کل آشپزخونه با زبون جسد نداشتما اما کتک زدن حین مستی رو دیگه نیستم . . .🙄
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

sky
0خسته نباشی عزیزم.. تو پارت۱ گفته شد الکساندر دورگه امریکایی ایرلندی هستش که توسط دیوید واتسون به فرزندخواندگی گرفته شده ولی این پارت نوشتین امریکایی ایرانی_ جیس واتسون!! اشتباه تایپیه؟؟