آخرین گلوله به قلم نیلوفر سامانی
پارت صد و هفتاد :
گوشش سوت میکشید و قلبش با بیرحمی به سینهاش میکوبید.همین چند ثانیه پیش یک نفر تفنگ را کنار گوشش گذاشت و ماشه را فشرد.بعد هم بدون هیچ سخنی اتاق را ترک کرد و رفت.دلارا درحالی که نفسنفس میزد، به مانیتور مقابلش خیره شد.به پسری نگاهکرد که دلش برای تکتک جزئیات صورتش تنگ شدهبود! دلتنگ صدایش بود! همان صدای بم و مردانهای که باعث میشد دل دلارا غنج برود! دوست داشت از دیدن بردیا خوشح
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
عزیزم هنوز چند پارت تا پایان مونده....❤️و اینکه کجا همه مرددددن؟؟؟😅😅
۶ ماه پیشRez
0دوستای بدبخت بردیا باباش، الا هم که اهیر همه رو میخواد بکشه همینجور پیش بره کسی نمی مونه.
۶ ماه پیشSeti
0نمیدونم چرا ولی از آهیر خوشم میاد 🙃😂
۱ سال پیشهانیه
1خیلی گناه دارن 🥺
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
دقیقا💔
۲ سال پیشآزاده دریکوندی
0واقعا این آهیر با حرف هایی که می زنه هم می تونه شکنجه بده🥲
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
دقیقا💔
۲ سال پیشRoghayyeh
0عوضی الانم رفت سروقت امیر🤧😪
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
🤦🏻♀️🥲👌🏻
۲ سال پیشتینا
5نیلوفر جان انگار با همه ی شخصیت ها بجز آهیر خصومت شخصی دارید وگرنه این هجم از بدبختی براشون قابل قبول نیست😂💔با اینکه دلم برای دلارا سوخت ولی هیچوقت ازش خوشم نیومد آخر هم بردیا به خاطرش قاتل شد💔
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
تکذیب میکنم😂 من با کارکتری خصومت ندارم😂❤️
۲ سال پیشتینا
0از پارت جدید کاملاً مشخصه که خصومتی ندارید😂❤️✨
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
ببین خودت هم به این نتیچه پی بردی😂💜
۲ سال پیشنیلدا
4یکی از معدود دفعاتی بود که دلم برای دلارا سوخت😢ولی امیر ، نه لطفا امیرسام بلایی سرش نیاد ، حاضرم هزاران بار دلارا فدا بشه ولی بلایی سر امیر نیاد، و آهیر باز پلیدی و عقده ای بودن رو به حد اعلا رسونده
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
خوش به حال امیر...چه طرفدارهایی داره😂❤️ در مورد آهیر هم که کاملا موافقم باهات عزیزم😬👌🏻❤️
۲ سال پیشAlieh
0واییی من دلم سوخت گریه کردم کاش اینقد غم انگیز نبود🥹🫠
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
عزیزدلم🥺❤️ آرامش است عاقبت اضطرابها✨️
۲ سال پیشخاتون
0نه لطفا امیر نه😥😢
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
عزیزم باید دید چی پیش میاد🥺❤️
۲ سال پیشSetareh
0مثل همیشه عالی بود خسته نباشی نیلوفر جون❤️
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
مرسی عزیزدلم✨️❤️
۲ سال پیشمتین
0بابا عجب گیری کردیما عجب *** *با این خاج
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
😶🌫️😶🌫️😶🌫️
۲ سال پیشمونا
0مثل همیشه عالی بود عزیزم,خسته نباشید،
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
نوش نگاهت عزیزدلم❤️❤️
۲ سال پیشfate
1تسویه حساب چیییی چی شد الاااااان وایییییییییی
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
به زودی مشخص میشه❤️
۲ سال پیشثریا
0🤷🏻 ♀️😔🤕
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
🫂❤️🫂❤️
۲ سال پیشآوا
3هیچوقت بردیا دیگه نمیتونه اون آدم قبل بشه یه حسی میگه که آهیر برای اینکه شاید در آینده گیر بیوفته ثامر و نجات میده ولی برسام و بهار و امیر فک نکنم دیگه حتی بردیا رو نگاه کنن مثل همیشه عالیییییییی بود
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
قربونت برم❤️🥰 موافقم باهات.دیگه هیچ وقت اون آدم سابق نمیشه🥲
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Rez
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
نیلوفر جون تو که داری همه رو میکشی هیچکس نموند همه مردن که