پارت صد و هفتاد :

گوشش سوت می‌کشید و قلبش با بی‌رحمی به سینه‌اش می‌کوبید.همین چند ثانیه پیش یک نفر تفنگ را کنار گوشش گذاشت و ماشه را فشرد.بعد هم بدون هیچ سخنی اتاق را ترک کرد و رفت.دلارا درحالی که نفس‌نفس می‌زد، به مانیتور مقابلش خیره شد.به پسری نگاه‌کرد که دلش برای تک‌تک جزئیات صورتش تنگ شده‌بود! دلتنگ صدایش بود! همان صدای بم و مردانه‌ای که باعث می‌شد دل دلارا غنج برود! دوست داشت از دیدن بردیا خوشح

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Rez

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    عزیزم هنوز چند پارت تا پایان مونده....❤️و اینکه کجا همه مرددددن؟؟؟😅😅

    ۶ ماه پیش
  • Rez

    0

    دوستای بدبخت بردیا باباش، الا هم که اهیر همه رو میخواد بکشه همینجور پیش بره کسی نمی مونه.

    ۶ ماه پیش
  • Seti

    0

    نمیدونم چرا ولی از آهیر خوشم میاد 🙃😂

    ۱ سال پیش
  • هانیه

    1

    خیلی گناه دارن 🥺

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    دقیقا💔

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    0

    واقعا این آهیر با حرف هایی که می زنه هم می تونه شکنجه بده🥲

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    دقیقا💔

    ۲ سال پیش
  • Roghayyeh

    0

    عوضی الانم رفت سروقت امیر🤧😪

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    🤦🏻‍♀️🥲👌🏻

    ۲ سال پیش
  • تینا

    5

    نیلوفر جان انگار با همه ی شخصیت ها بجز آهیر خصومت شخصی دارید وگرنه این هجم از بدبختی براشون قابل قبول نیست😂💔با اینکه دلم برای دلارا سوخت ولی هیچوقت ازش خوشم نیومد آخر هم بردیا به خاطرش قاتل شد💔

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    تکذیب میکنم😂 من با کارکتری خصومت ندارم😂❤️

    ۲ سال پیش
  • تینا

    0

    از پارت جدید کاملاً مشخصه که خصومتی ندارید😂❤️✨

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ببین خودت هم به این نتیچه پی بردی😂💜

    ۲ سال پیش
  • نیلدا

    4

    یکی از معدود دفعاتی بود که دلم برای دلارا سوخت😢ولی امیر ، نه لطفا امیرسام بلایی سرش نیاد ، حاضرم هزاران بار دلارا فدا بشه ولی بلایی سر امیر نیاد، و آهیر باز پلیدی و عقده ای بودن رو به حد اعلا رسونده

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    خوش به حال امیر...چه طرفدار‌هایی داره😂❤️ در مورد آهیر هم که کاملا موافقم باهات عزیزم😬👌🏻❤️

    ۲ سال پیش
  • Alieh

    0

    واییی من دلم سوخت گریه کردم کاش اینقد غم انگیز نبود🥹🫠

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    عزیزدلم🥺❤️ آرامش است عاقبت اضطراب‌ها✨️

    ۲ سال پیش
  • خاتون

    0

    نه لطفا امیر نه😥😢

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    عزیزم باید دید چی پیش میاد🥺❤️

    ۲ سال پیش
  • Setareh

    0

    مثل همیشه عالی بود خسته نباشی نیلوفر جون❤️

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    مرسی عزیزدلم✨️❤️

    ۲ سال پیش
  • متین

    0

    بابا عجب گیری کردیما عجب *** *با این خاج

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    😶‍🌫️😶‍🌫️😶‍🌫️

    ۲ سال پیش
  • مونا

    0

    مثل همیشه عالی بود عزیزم,خسته نباشید،

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    نوش نگاهت عزیزدلم❤️❤️

    ۲ سال پیش
  • fate

    1

    تسویه حساب چیییی چی شد الاااااان وایییییییییی

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    به زودی مشخص میشه❤️

    ۲ سال پیش
  • ثریا

    0

    🤷🏻 ♀️😔🤕

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    🫂❤️🫂❤️

    ۲ سال پیش
  • آوا

    3

    هیچوقت بردیا دیگه نمیتونه اون آدم قبل بشه یه حسی میگه که آهیر برای اینکه شاید در آینده گیر بیوفته ثامر و نجات میده ولی برسام و بهار و امیر فک نکنم دیگه حتی بردیا رو نگاه کنن مثل همیشه عالیییییییی بود

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    قربونت برم❤️🥰 موافقم باهات.دیگه هیچ وقت اون آدم سابق نمیشه🥲

    ۲ سال پیش
کپی شد!