آخرین گلوله به قلم نیلوفر سامانی
پارت صد و پنجاه و پنجم :
از پشت میلههای پنجره که برایش حکم زندان را داشتند، به افراد آهیر چشم دوختهبود.
آنطور که مشخص بود ویلا در وسط یک باغ قرار گرفته بود! باغی که در آن فصل از سال، در خواب زمستانی فرو رفته بود و هیچ خبری از سرسبزی و نشاط نبود! دیوارهای دور تا دور باغ به قدری بلند بودند که اگر دزدی قصد بالا آمدن و پریدن از دیوار را داشت، یحتمل دست و پایش میشکست. اتاق دلارا در قسمت جنوبی خانه بود و عملاً
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
رومینا
1واااااااااای دلآرا نزن کراشم رو نصف کنهههه🥺😂 بخدا آهیر بچه خوبیه نکنی این کارو باهاش😞😂
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
دلارا مگه زورش میرسه طفلی؟😂❤️🥲
۲ سال پیش*_*
2آخ آهیر آخههه چقدر رو مخی تووووو 🩴😤😤🩴👊🏻👊🏻👊🏻👊🏻
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
به نظرم رو مختر هم میشه🤭❤️😂
۲ سال پیشآوا
2عالیییییییییی بود وای خیلی ذوق دارم برای ادامه ی پارت ها هم برای بردیا و امیرسام تو جای حساس قطع شد هم برای دلارا😍😍
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
قربونت برم❤️✨️
۲ سال پیشهانیه
2مثل همیشه عالی😍 فقط خداکنه دلارا جان جوگیر نشه آخه با یه چاقو بین اون همه محافظ اصلا محافظ ها هیچی آهیر خودش یه تنه همه رو حریفه😐
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
نوش نگاهت عزیزدلم❤️✨️ در مورد آهیر موافقم 🤣👌🏻 امیدوارم دلارا بی فکر عمل نکنه.
۲ سال پیشآزاده دریکوندی
0در کل برای من پارت شکنجه آوری بود☹️😂
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
الهی🤣🤣
۲ سال پیشآزاده دریکوندی
1هرکسی جای او بود با دیدن آن غذاها دیگر سر از پای نمی شناخت...😔😔 اگه این رمان کتاب بود اینجا رو هایلایت می کردم😔👌🏻
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
پس با امیرسام هم شباهت داری🤣❤️
۲ سال پیشثریا
0ایشالا همین کارد و فرو کنه تو گردن آهیر🙄
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
دیگه فاتحه خودش هم باید بخونه🤣❤️
۲ سال پیشمتین
0چرا گردن جاهای بهترم هس👌
۲ سال پیشآزاده دریکوندی
0کدام زندانی تا به حال با زندانبانش هم غذا شده است؟ بل (دلبر) با دیو
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
من ندیدمش🤭❤️
۲ سال پیشAa
1خیلی زیبا مینویسی دوست ندارم پارت تموم بشه عالی بود ممنونم 🏵🪷🏵🪷💐
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
مرسی عزیزم دلم❤️✨️ ممنونم از همراهی همیشگیتون❤️😍
۲ سال پیشفاطمه
0چه عاشق باشی یا مجنون دست به هر کاری میزنی حتی اگر اون کار به سر انجام نرس امیدوارم دلارا تلفن پیدا کن یه تک زنگ بزن به بردیا با این همه محافظت سخت دلارا باید یه نقش خوب برای آهیر داشته باش 🤔
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
بله دقیقا👌🏻❤️
۲ سال پیشمهرا
1رمان عالییییه امید وارم رمان های با این ژانر از شما بیشتر ببینیم و بخونیم 😊حیف شد داریم به آخراش می رسیم از خوندن این رمان و وجود شخصیت هاش خیلی لذت می برم
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
مرسی عزیز دلمم❤️✨️ محبت داری😍خوشحالم که آخربن گلوله به دلتون خوش نشسته❤️✨️
۲ سال پیشثریا
0اگه هر دو با هم باشه زمان پارت گذاری هم خیلی کمتر میشه 🤨 ای بابا
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
🥲🥲👌🏻👌🏻
۲ سال پیشعلیرضا
0امیوارم برداشتن کارد توسط دلارا براش گرون تموم نشه
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
منم همین طور🥲🥲
۲ سال پیشآمینا
2مرسی بابت پارت هدیه 🥰🥰
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
قربونت❤️❤️
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ترنم
0وااای دلارا بی فکر عمل نکن..اهیر کلی آدم داره دور و برش تو رو زنده نمیزارنا