پارت صد و پنجاه و چهارم :

نگهبان از جلوی درب ورودی آمد و گفت:
-قربان پلیس اومده!
بردیا سوی امیرسام برگشت و پرسید:
-مگه از ویلا بغلی نیومدی این‌ور؟ چطور دیدنت؟
خطوط اخم روی پیشانی دلاوری نقش بست.احساس می‌کرد ضربان قلبش بالا رفته است.ماجرای دلارا و ثامر کم بود حال باید با پلیس هم دست و پنجه نرم می‌کرد.با عصبانیت روبه بردیا گفت:
-من چمیدونم چطور منو دیدن!
انگشت سبابه‌اش را بین بردیا و درب ورود

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Roghayyeh

    0

    اصلا رمان با امیر سام یه رنگ و بوی دیگه داره😍

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بقیه کارکتر ها الان اینجورین که ما اینجا داریم زحمت میکشیم😂💔اما امیرسام واقعا نمک رمانه👌🏻

    ۲ سال پیش
  • آوا

    2

    عالیه عالیه عالی بود وای فقط الان امیرسام خیلی وضعش خنده دار میشه😂😂

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    منم فکرمیکنم خیلی خنده‌دار بشه🤭🤣

    ۲ سال پیش
  • هستی

    1

    مثل همیشه عالیییی بود مرسی بابت پارت هدیه عزیزم بی صبرانه منتظریم ببینیم پارت های جدید چی میشه 😍😍

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    نوش نگاه پرمهرت عزیزمم❤️✨️❤️

    ۲ سال پیش
  • مونا

    0

    عالییییییییی مثل همیشه.

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    نوش نگاهت عزیزم❤️❤️

    ۲ سال پیش
  • ثریا

    0

    تا پایان مرداد 😕 نمیدونم چرا ولی دوست نداشتم این رمان حالا حالا ها تموم بشه درمورد جلد دوم و رمان جدید که گفتی به نتیجه ای رسیدی؟؟

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    محبت داری عزیزممم❤️✨️ نه فعلا تصمیمی نگرفتم گلم❤️

    ۲ سال پیش
  • ثریا

    0

    کاش همیشه با هم خوب بودن درآرامش وقتی اینجوریه خوندن پارت یجور دیگه است❤💕

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بله دقیقا❤️✨️

    ۲ سال پیش
  • علیرصا

    1

    آخ آخ آخ،امان از این دیالوگ:تو دنیا یه حس هایی هستن که از عشق قوی ترن خییلی قوی تر،به قدری قویتر هستن که زور من عاشق بهشون نرسید😭

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    منم این دیالوگ رو دوست داشتم❤️ به نحوی حرف بردیا حق بود🥺❤️

    ۲ سال پیش
  • حنا

    0

    منتظرم جای دلارا رو پیدا کنن و آهیر هم حذف بشه بیشتر از همه دوست دارم خاج بیاد

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    به‌نظرم خاج بیاد،مثل آهیر دلت میخواد زودتر حذف بشه😁❤️😂

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    1

    شرف امیرسام رو بر باد نده بردی😅😅

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    نمیتونم تضمین کنم همچین کاری نکنه عزیزم🤣❤️

    ۲ سال پیش
  • نیلدا

    0

    یادمه که توی یه ویدیو توی کانال *** به گلی که امیر گفت اشاره کرده بودید،به نظرم بردیا و امیر برای دلارا هرکدوم به شکلی عزیز هستند، بردیا یکم بیشتر 😉ممنون بابت این پارت عالی بود🌺

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    نوش نگاهت عزیزم❤️😍 بله دقیقا همون ویدیو هستش👌🏻❤️

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️