پارت صد و پنجاه و سوم :

به تنه بیدِ مجنون تکیه داده‌ بود.باد به آرامی دست نوازشش را به شاخه‌هایِ آویزان و خالی از برگ بید می‌کشید.فواره روبه‌روی عمارت از پمپاژ کردن آب دست کشیده‌بود تا آب حوض را کدر و راکد کند.باد،نبود دلارا را نیز جبران کرد و سری به تاپ سفید و قدیمی عمارت ولی‌زاده زد! تاپ را به آهستگی تکان می‌داد و باصدای جیرجیرش همخوانی می‌کرد.
بردیا نگاهش را به تاپ دوخته‌بود.چهره دلارا برای لحظه‌ای

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    امیر به اینم دقت کن مدتی بعدش بردیا حرفاتو به خودت برمیگردونه

    ۷ ماه پیش
  • ترنم

    0

    منظورم درباره ازدواجه

    ۷ ماه پیش
  • ترنم

    0

    این پارت کمی طنز بود ولی غم خودش رو هم داشت🥺

    ۷ ماه پیش
  • .....

    0

    سلام ببخشید رمان هنوز به پایان نمیرسه؟

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام.کمتر از ۷الی ۶ پارت تا پایان رمان مونده...اگه خدا بخواد❤️

    ۲ سال پیش
  • ملیس

    0

    تازه رابطشون خوب شده بود پلیس این وسط از کجا پیدا شد خداکنه امیرک در بره

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    امیر همیشه یه راهی برای قسر در رفتن داره😂❤️👌🏻

    ۲ سال پیش
  • ملیس

    0

    الکی نیست که بهش میگن روباه مکار 🥲😂

    ۲ سال پیش
  • آوا

    2

    اخجووووون متعهد شدن دیگه وای به حال دشمناشونننن فقط مونده برسام😍😍

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    به‌به😍❤️ خووش برگشتی عزیزم❤️ جات خالی بود✨️

    ۲ سال پیش
  • Roghayyeh

    1

    به به بالاخره متحد شدن🤣😍پارت هدیه هم که داریم دستت درد نکنه

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    قربونت❤️✨️

    ۲ سال پیش
  • ♧◇♡♤

    1

    چرا جدی حرف زدن به این پسر نمیاد ؟انصاف بردیا بیشتر بود بردیا گفته بود۲متر امیر گفت۵متر😂خوبه وقتی امیر از بهار خواستگاری میکنه بردیا همین حرفاروبهش بزنه🫠بچه ناراحت شده یه جای خالی براش نزاشتن بزنه😂

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    اگه امیرسام بهار رو خواستگاری کنه،کارشون اصلا به حرف زدن نمیکشه.مستقیم وارد مرحله کتک‌کاری میشن🤣🤣👌🏻

    ۲ سال پیش
  • آرمان

    0

    حسابی به دلم نشست.امیرک خیلی باحاله

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    نوش نگاهتون❤️✨️

    ۲ سال پیش
  • Hasti

    1

    🥲🫠ایخداااااا چقد قشنگ بوددد

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    نوش نگاهتون❤️✨️

    ۲ سال پیش
  • فرهود

    0

    پارتی که دوستش میدارم:)) خیلی خوب بود .حدس میزنم پارت بعدی بردیا امیرو نجات بده یه جایی قایمش کنه ..بعد هم به بهونه اینکه می خواستیم بریم دلارا رو نجات بدیم توجیه کنه.منکه میدونم دوسش داری آقا بردیا؛)

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    تنها شخصی بودی که به پلیس اشاره کردی👌🏻😂 قضیعه توجیه هم که خوب اومدی😂

    ۲ سال پیش
  • مهسا

    0

    چقد این پارت زیبا بود 🥺❤️خیلیییی حرفا و حرکات امیرسام بدلم نشست با این ک ناراحت بود سعی میکرد بردیا رو خوشحال کنه ذوووق مرسی نیلو جوون بابت پارت هدیه

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    نوش نگاهت عزیزدلم✨️❤️❤️ البته به خاطر خوشحال کردن بردیا نبود چون در مورد ازدواج به نحوی داشت جدی حرف میزد😂😂به قول خودش ازدواج مزدواج نداریم سرگردجون❤️😂

    ۲ سال پیش
  • مهسا

    0

    اره جدی بود ولی داشت غیر مستقیم بردیا رو خوشحال میکرد و در کل ک خیلی زیاد از حرفهای امیر سام خنده ام گرفته بود😂❤️

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    خداروشکر❤️✨️

    ۲ سال پیش
  • Kimia

    1

    آهیر قبر پدرت اون یکی چشمتو خودم در میارم من خارتو... من خودتو... خب بیپدر تویله بهت ندادن ولو شدی تو شهر گمشو برو تویله پیدا کن گوسفند😭🤷🏻 ♀️

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    یاخدا😂😂 ریلککککس باش عزیزممم❤️😂

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    امیر سام خیلی با حاله ممنون زیبا بود👏👏👏🪷🪷🪷

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    خوش بشینه به نگاهتون❤️✨️ بله امیر شخصیت شوخی داره

    ۲ سال پیش
  • نفیسه

    0

    عالی بود ولی خیلی غمناک شده

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    نوش نگاهت عزیزم❤️ این پارت که یکم طنز بود😁 البته کارکتر‌ها روزهای سختی رو دارن سپری می‌کنند و درام شدن پارت‌ها تا حدودی طبیعیه عزیزم❤️✨️

    ۲ سال پیش
  • مونا

    1

    مثل همیشه عالی بود،ممنون بخاطر قلم زیباتون عزیزم.

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    نوش نگاه پرمهرتون عزیزم❤️✨️❤️

    ۲ سال پیش
کپی شد!