پارت صد و پنجاه :

سرش را روی میز گذاشت.چشمان میشی و محزونش را به انگشتر دوخت.بدنش به‌خاطر ضربه‌ها کوفته و کبود شده‌بود.مسکن هم دیگر جوابگوی حال او نبود.همان‌طور ‌که سرش را روی میز گذاشته‌بود؛ نگاهی به اطرافش انداخت.چند میز آن طرف‌تر،خانوادهِ پسرِجوانی به ملاقاتش آمده بودند.سر میز دیگری یک مرد و زن نشسته‌بودند.کمی آن‌طرف‌تر هم دختربچه‌ای برای پدر زندانی‌اش بی‌قراری می‌کرد.چشمان بی‌رمقش را از

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    من که زود زود این رمانو میخونم الان دارم متوجه میشم که دارم به پایانش نزدیک میشم،نمیخوام آخه😭😭

    ۶ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    عزیزم مطمئنی داری زود به زووود می‌خوووونی؟؟؟😅❤️

    ۶ ماه پیش
  • ترنم

    0

    عزیزم بالاخره منم مشغولم و کلی کار دارم الانم دیدم نزدیکم به پارت های رمان و واقعا ناراحت شدم

    ۶ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    اره عزیزم می‌دونم.متوجه منظورت شدم ولی به شوخی گفتم❤️

    ۶ ماه پیش
  • ترنم

    0

    نههههه امیر با بردیا کاری نداشته باش اونم گناه دارهههههه

    ۶ ماه پیش
  • ملیس

    0

    اصلا دلم نمی خواد بیام بخونم نمی خوام تموم بشه آخه 😢

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    عزیزدلم🥲 خوشحال میشم این اواخر همراهمون باشی❤️🥰البته جلد دومم داریم که حول زندگیه برسامه😁

    ۲ سال پیش
  • ملیس

    0

    کاری که برازنده روباه مکارمون بود 😂 حرکت بعد سرویس کردن آهیر ✨😂

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    دقیقا👌🏻😂 یعنی زورشون به آهیر میرسه؟🥲

    ۲ سال پیش
  • ملیس

    0

    بنظر من که اخر امیرک آهیرو میکشه 🤔

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ممکنه...😁 عزیزم کم پیدااا نباش دیگه آخرین گلوله آخراشه🥲💔

    ۲ سال پیش
  • ملیس

    0

    یعنی داره تموم میشه😢

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بله عزیزم❤️

    ۲ سال پیش
  • ملیس

    0

    به تموم شدنش فکر نکرده بودم این چند وقت فرصت نکردم بشینم همه رو بخونم انگار پارت ۱۶۳ آخرین پارت امیردیا ست همون آروم آروم میخونم تا دیرتر تموم بشه 😢

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    پارت ۱۶۴ آخرین پارت امیردیا است عزیزم🥲🥺❤️

    ۲ سال پیش
  • مهرا

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    پارت قشنگ و دلچسپی پیش رو داریم🥺❤️

    ۲ سال پیش
  • Kimia

    1

    چه غلطااااا آهیر جان شما *** کی باشی تعین تکلیف کنی گوسفند اخه تویلتو گم کردی بگو برات پیداش کنم حیوون🌝

    ۲ سال پیش
  • مهرا

    1

    زبانتان را به گناه آلوده نکنید گناه داره🤥🥸🌹 فقط به عنوان یک کارکتر شرور داره نقشش و بازی می کنه

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    😂😂

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ریلکس باااش عزیزم❤️😂خونسردیت رو حفظ کن😂✨️

    ۲ سال پیش
  • مهرا

    0

    🤣😎👍

    ۲ سال پیش
  • فرهود

    0

    به نظرتون من باید ذوق کنم که بردیا بهتر از هر شخصی شماره امیر سامو میشناسه؟:))))

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    به نظرم که جای ذوق کردن داره😍😁

    ۲ سال پیش
  • هلنا

    1

    میگم چرا اینقدر دیر به دیر پارت می داری😭😭

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    من که هستم عزیزمم.خیلی وقته پارت‌گذاری شروع شده.شما نییییستی🥲

    ۲ سال پیش
  • Roghayyeh

    0

    وااااای خدااا به به شروع شد 😋😋ولی لطفا بعد دعوا ترکیب کنیم این دوتا رو تا آهیر رو سرویس کنن

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بببینیم پت و مت قراره چیکار کنن😂❤️

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    0

    دست جیغ هورااا امیر سام وارد می شود اولین کارش که نشون داد البته یه مشت ناقابل برای بردیا بعد کمی بحث انشاالله یاری رسان بشن 🤲

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    انءشاءالله😁❤️

    ۲ سال پیش
  • آوا

    0

    بسم الله از حالا کتک کاری شروع شد😂 نیلو جونم مرسی از بابت پارت هات❤️💫 مثل همیشه عالیییییییییی بود

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    نوش نگاه پرمهرت عزیزدل✨️❤️

    ۲ سال پیش
  • حدیث

    0

    با این که امیرکبیر و خیلی دوست دارم ولی دلم اینجا برا بردیا کباب شد 🥲🔮🫀موفق باشی 🪄🎀🥲

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    مرسی عزیزدلم❤️✨️ بردیا وقت‌هایی که ناراحته خیلی مظلوم میشه🥲 امیر قشنگ میتونه اذیتش کنه در اون حالت😂😂

    ۲ سال پیش
  • نفیسه

    1

    خیلی عالی بود

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    خوووش برگشتی عزیزم❤️

    ۲ سال پیش
  • Alieh

    2

    اوفییی ایم دوتا ترکیب بشن چی میشن مطمئنم دلارا پیدامیکنند❤️🫶🥹

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ترکیب خفنی میشن👌🏻❤️‍🔥

    ۲ سال پیش
  • مهسا

    2

    نیلو جون لطفا بردیا و برسام زود تر ملاقات کنن خیلی مشتاقه ملاقاتشونم 🙃❤️

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    منم مشتاق هستم😍 امیدوارم زودی سر راه همدیگه قرار بگیرن❤️

    ۲ سال پیش
  • مهسا

    1

    بلهههه مطمئنم ترکیب عالی میشن و کار اهیر رو میسازن😉❤️

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    امیدواااارم😁❤️ آهیر حریف قدری هست

    ۲ سال پیش
کپی شد!