آخرین گلوله به قلم نیلوفر سامانی
پارت صد و چهل و نهم :
همچون جنین زانوهایش را در خودش جمع کرد و به تاج تخت چوبی تکیهداد.انگشتش را به آرامی روی دستبند ظریفی که به دور مچش بستهبود کشید.هدیه بردیا بود!
در مخمصه گیر کردهبود اما تمام فکر و ذهنش پیش بردیا بود! نگران حال او بود.در دلش خداخدا میکرد که پلیسها زود رسیدهباشند و او را از آن جنگل کذایی نجاتداده باشند.
ابداً دوست نداشت او را در آن حال رها کند اما آهیر برایش چارهای ن
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
کاش...🥺
۷ ماه پیشپرستو
0ممنون و خسته نباشید تا اینجا رمان خیلی عالی بود بود فقط یه سوال هدف آهیر از کارا چیه؟ من اصلا متوجه نشدم
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
ممنونم پرستو جان🧡✨️ در انتهای رمان مشخص میشه🧡
۲ سال پیشملیس
1روباه مکار چرا باید وقتی بهار هست به دلارا بگه گلم این موضوع به شدت رو مخ منه 😂
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
دلارا و امیر از بچگی باهم بزرگ شدن و وابستگی زیادی بینشون هست👌🏻❤️ همینطور که به بهار میگه دختر قناد،به دلارا هم گلم میگه🥺
۲ سال پیشملیس
0درسته اما یه حسی رو به ادم میده که انگار امیرک هنوز دلارا رو فراموش نکرده
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
عزیزم این حس کاملا طبیعیه❤️انسان برای فراموش کردن یه نفر حداقل کم کم به یک سال زمان نیاز داره و بهار چندماهه که وارد زندگی دلاوری شده...احساسات انسانها به راحتی از بین نمیره🥲❤️
۲ سال پیشپریا
0خب خیلی خوبن 🥺
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
کدوم کارکترها عزیزم؟
۲ سال پیشنفیسه
0خوبه خودشو بکشه دلارا
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
به بردیا رحم کن😂
۲ سال پیشفرهود
0تا یه جایی اهیر واقعا آدم جنتلمنی بود..حیف شد
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
تا کجا جنتلمن بود؟🧐
۲ سال پیش♧◇♡♤
0نه به اون سیس خشنش نه به خانمی گفتنش😒آخه امیرسام تورو ببینه که زندت نمیزاره! آخ بیاد روزی که پسرا دهنتو سرویس کنن 😍من اونروز رو جشن میگیرم 💃
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
😂😂😂 قشنگ مشخصه که فقط امیر هست که خشنه😂❤️ کسی نمیاد بگه بردیا بره سراغ آهیر❤️😂
۲ سال پیشفاطمه
0قلبی ترک خورد💔 همچون بردیا دلارا زندان بانی مثل شکارچی در انتظار هدف بعدیش کی میتونه باشه 🧐 رزه بردیا امیر سام ثامر آخری برسام ؟؟؟
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
الهی🥲❤️ کی میتونه باشه یعنی؟ شاید هم فقط یه نفر نبااااشه🤭❤️
۲ سال پیشنفس
0وایی که دلم میخواد این آهیرو...بدم امیر کجاییی بیا حساب این مرتیکه رو برس تا من بلایی سرخودم نیاوردم ولی فک کنم این کاراش بخاطر بچگی سختی که داشته هست
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
آهیر حریف قدری هست باید ببینیم پسرامون چه میکنن😎❤️
۲ سال پیشهلیا
0واای مرسی نیلوفر خیلی ذوق کردم که بهار و امیر سام رو کنار هم دیدم علاقم به رمان برگشت😂🥺 من عاشق این زوجم لطفاً یه فکری هم به حال اینا کن:) اهیر فقط نقطه ی مقابلش میتونه نابودش کنه که امیر سامه
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
قربونت عزیزدلم❤️✨️ بقیه کارکترها الان اینجورین که ما اینجاااا داریم زحمت میکشیم😂😂(شوخی میکنم)
۲ سال پیشمهرا
0چه خفن 😁دوست دارم از گذشته اهیر و دلارا و خانوادش بیشتر بدونم ولی فکر می کنم اهیر هم مثل دلارا گذشته ی بدی داشته تو بچه *** آخه حس می کنم داره عقده ها شو و داره سر بقیه خالی می کنه
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
نوش نگاه پرمهرت❤️✨️ بله ممکنه...🥲گاهی وقتها آدمها تو بزرگسالی بازتابی از کودکیشون هستن✨️
۲ سال پیشAlieh
0الهی دلارا گیرچه آدمی افتاده حیف زودتر امیرسام بیاد نجاتش بده گناه داره🥹🫠
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
آره طفلی💔🥲
۲ سال پیشآمینا
2چقدر بدم میاد از آهیر.خوب اموالشو بگیره دلی رو آزاد کنه بره.آخ که امیرسام بیاد یک پدری از تو دربیاره دل من خنک بشه🥲
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
وقتی همه میدونن تو این موارد فقط امیرسام کارسازه😂❤️
۲ سال پیشAa
2عالی وزیبا ممنون 🪴انشاالله حاجت روا باشی 🪷
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم❤️ همچنین شما✨️
۲ سال پیشثریا
1نمیدونم چرا یهو محبوبه به عنوان طعمه دوم اومد تو ذهنم😕😂 گروگان گیری داریم🔫🤨 همچنین عزیزم شمام برا ما دعا کن 🌹🍂
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
قربونت❤️
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ترنم
0خدا لعنتت کنه عوضی،کاش امیرسام به حسابش برسهههه کاش دلارا رو پیدا کنن