پارت صد و چهل و نهم :

همچون جنین زانوهایش را در خودش جمع کرد و به تاج تخت چوبی تکیه‌‌داد.انگشتش را به آرامی روی دستبند ظریفی که به دور مچش بسته‌بود کشید.هدیه بردیا بود!
در مخمصه گیر کرده‌بود اما تمام فکر و ذهنش پیش بردیا بود! نگران حال او بود.در دلش خدا‌خدا می‌کرد که پلیس‌ها زود رسیده‌باشند و او را از آن جنگل کذایی نجات‌داده باشند.
ابداً دوست نداشت او را در آن حال رها کند اما آهیر برایش چاره‌ای نÚ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    خدا لعنتت کنه عوضی،کاش امیرسام به حسابش برسهههه کاش دلارا رو پیدا کنن

    ۸ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    کاش...🥺

    ۸ ماه پیش
  • پرستو

    0

    ممنون و خسته نباشید تا اینجا رمان خیلی عالی بود بود فقط یه سوال هدف آهیر از کارا چیه؟ من اصلا متوجه نشدم

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ممنونم پرستو جان🧡✨️ در انتهای رمان مشخص میشه🧡

    ۲ سال پیش
  • ملیس

    1

    روباه مکار چرا باید وقتی بهار هست به دلارا بگه گلم این موضوع به شدت رو مخ منه 😂

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    دلارا و امیر از بچگی باهم بزرگ شدن و وابستگی زیادی بین‌شون هست👌🏻❤️ همین‌طور که به بهار میگه دختر قناد،به دلارا هم گلم میگه🥺

    ۲ سال پیش
  • ملیس

    0

    درسته اما یه حسی رو به ادم میده که انگار امیرک هنوز دلارا رو فراموش نکرده

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    عزیزم این حس کاملا طبیعیه❤️انسان برای فراموش کردن یه نفر حداقل کم کم به یک سال زمان نیاز داره و بهار چندماهه که وارد زندگی دلاوری شده...احساسات انسان‌ها به راحتی از بین نمیره🥲❤️

    ۲ سال پیش
  • پریا

    0

    خب خیلی خوبن 🥺

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    کدوم کارکتر‌ها عزیزم؟

    ۲ سال پیش
  • نفیسه

    0

    خوبه خودشو بکشه دلارا

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    به بردیا رحم کن😂

    ۲ سال پیش
  • فرهود

    0

    تا یه جایی اهیر واقعا آدم جنتلمنی بود..حیف شد

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    تا کجا جنتلمن بود؟🧐

    ۲ سال پیش
  • ♧◇♡♤

    0

    نه به اون سیس خشنش نه به خانمی گفتنش😒آخه امیرسام تورو ببینه که زندت نمیزاره! آخ بیاد روزی که پسرا دهنتو سرویس کنن 😍من اونروز رو جشن میگیرم 💃

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    😂😂😂 قشنگ مشخصه که فقط امیر هست که خشنه😂❤️ کسی نمیاد بگه بردیا بره سراغ آهیر❤️😂

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    0

    قلبی ترک خورد💔 همچون بردیا دلارا زندان بانی مثل شکارچی در انتظار هدف بعدیش کی میتونه باشه 🧐 رزه بردیا امیر سام ثامر آخری برسام ؟؟؟

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    الهی🥲❤️ کی میتونه باشه یعنی؟ شاید هم فقط یه نفر نبااااشه🤭❤️

    ۲ سال پیش
  • نفس

    0

    وایی که دلم میخواد این آهیرو...بدم امیر کجاییی بیا حساب این مرتیکه رو برس تا من بلایی سرخودم نیاوردم ولی فک کنم این کاراش بخاطر بچگی سختی که داشته هست

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    آهیر حریف قدری هست باید ببینیم پسرامون چه میکنن😎❤️

    ۲ سال پیش
  • هلیا

    0

    واای مرسی نیلوفر خیلی ذوق کردم که بهار و امیر سام رو کنار هم دیدم علاقم به رمان برگشت😂🥺 من عاشق این زوجم لطفاً یه فکری هم به حال اینا کن:) اهیر فقط نقطه ی مقابلش میتونه نابودش کنه که امیر سامه

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    قربونت عزیزدلم❤️✨️ بقیه کارکتر‌ها الان اینجورین که ما اینجاااا داریم زحمت میکشیم😂😂(شوخی میکنم)

    ۲ سال پیش
  • مهرا

    0

    چه خفن 😁دوست دارم از گذشته اهیر و دلارا و خانوادش بیشتر بدونم ولی فکر می کنم اهیر هم مثل دلارا گذشته ی بدی داشته تو بچه *** آخه حس می کنم داره عقده ها شو و داره سر بقیه خالی می کنه

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    نوش نگاه پرمهرت❤️✨️ بله ممکنه...🥲گاهی وقت‌ها آدم‌ها تو بزرگسالی بازتابی از کودکیشون هستن✨️

    ۲ سال پیش
  • Alieh

    0

    الهی دلارا گیرچه آدمی افتاده حیف زودتر امیرسام بیاد نجاتش بده گناه داره🥹🫠

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    آره طفلی💔🥲

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    2

    چقدر بدم میاد از آهیر.خوب اموالشو بگیره دلی رو آزاد کنه بره.آخ که امیرسام بیاد یک پدری از تو دربیاره دل من خنک بشه🥲

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    وقتی همه میدونن تو این موارد فقط امیرسام کارسازه😂❤️

    ۲ سال پیش
  • Aa

    2

    عالی وزیبا ممنون 🪴انشاالله حاجت روا باشی 🪷

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم❤️ همچنین شما✨️

    ۲ سال پیش
  • ثریا

    1

    نمیدونم چرا یهو محبوبه به عنوان طعمه دوم اومد تو ذهنم😕😂 گروگان گیری داریم🔫🤨 همچنین عزیزم شمام برا ما دعا کن 🌹🍂

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    قربونت❤️

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️