پارت صد و نود و هشتم :

- کاش بتونم برات توضیح بدم چشمات زیباترین نقاشی خداست.
طبیعی بود که قلبم درون دهانم می‌کوبید؟ یا طبیعی بود که ناخواسته بغض کرده بودم و چشمانم پر شده بود؟
نه نبود! من زیر این حجم از دوست داشتنش در حال له شدن بودم.
دستم را روی همان دستی گذاشتم که روی صورتم قرار داده بود و آرام فشار دادم. نگاهی به دستم کرد و بوسه ای رویش نشاند.
- کاش بتونم برات توضیح بدم دستات آرامش خالصند. کاش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    0

    قشنگ بود ممنونم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • محدثه کمالی | نویسنده رمان

    ❤️‍🔥💕

    ۲ سال پیش
کپی شد!