پارت صد و نود و هفتم :

سر بلند کرده و نگاهی به آسمان انداخته و چشمانم را چرخوندم. اشعه آفتابه به چشمانم خورد دوباره نگاهم را به درختان دوختم.
دست دراز کردم تا گلبرگ دیگری را بچینم که صدای الیاس بلند شد.
- کجا رفتی دختر؟
سر کج کرده و با گیجی گفتم:
- چی شده؟
تبر به دست به سمتم آمد و با خنده خیره ام شد.
- بیا همون جوری خیره نگاهم کن. نباشی اوضاع سخت تر میشه. به تو حسودیم میشه.
از او فاصله گر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    0

    قشنگ بود ،ممنونم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • محدثه کمالی | نویسنده رمان

    🫀💕

    ۲ سال پیش
کپی شد!