پارت صد و نود و چهارم :

دستی به گردنم کشیده و در نهایت برای استشمام اکسیژن دم عمیقی کشیدم.
هنوز پنج دقیقه نگذشته بود که ماشین را نگه داشت.
- چرا نگه داشتی؟
کمربندش را باز کرد و به طرفم برگشت.
- انرژیم تموم شده.
لب هایم به طرف پایین انحناء یافت.
- یعن...
- رد کن بیاد اون لبای وحشی رو که از صبح امونم رو بریده.
متعجب خندیدم.
- دیوونه.
صورتش را در میلی متری صورتم متوقف کرد. چشمهایÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    0

    خوشحالی شونو دوست دارم ،ممنونم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • محدثه کمالی | نویسنده رمان

    🫂🫀

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️