ققنوس در بند به قلم محدثه کمالی
پارت صد و نود و چهارم :
دستی به گردنم کشیده و در نهایت برای استشمام اکسیژن دم عمیقی کشیدم.
هنوز پنج دقیقه نگذشته بود که ماشین را نگه داشت.
- چرا نگه داشتی؟
کمربندش را باز کرد و به طرفم برگشت.
- انرژیم تموم شده.
لب هایم به طرف پایین انحناء یافت.
- یعن...
- رد کن بیاد اون لبای وحشی رو که از صبح امونم رو بریده.
متعجب خندیدم.
- دیوونه.
صورتش را در میلی متری صورتم متوقف کرد. چشمهایÙ

لطفا صبر کنید...

مریم گلی
0خوشحالی شونو دوست دارم ،ممنونم نویسنده جان