پارت صد و نود و سوم :

***
شب شده بود و مهتاب در آسمان خودنمایی می‌کرد. سه ابر بزرگ اطراف ابر را گرفته بودند و هر از چندگاهی تکان می‌خوردند.
سوار ماشین شدیم و آرام دستم را تکان دادم. زن عمو کاسه آب را پشت سرمان ریخت و لبخندی زد.
ماشین که حرکت کرد، سر جایم نشستم و نفس عمیقی کشیدم.
- خوبی؟
لب برچیدم.
- اره.
نگاهی زیر چشمی به من انداخت و دیدگانش را به خیابان ها دوخت.
- تو چی؟ دستت خوبه؟ <

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۹۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    0

    این طوری که شما رمان رو کوتاه کوتاه می نویسی فکر کنم یه سیصد چهارصد پارتی بشه ،عزیزم ما برای خواندن یه پارت چهار الی پنج بار باید روی پارت مربوطه بزنیم تا پارت دانلود بشه ،وضع سایت رمان خیلی اذیت کنند

    ۲ سال پیش
  • محدثه کمالی | نویسنده رمان

    نه خوشگلم دقیقا پارت ۲۰۰ رمان تموم میشه چون قبلا پارت گذاری کردم نشد درستش کنم:(((

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️