ققنوس در بند به قلم محدثه کمالی
پارت صد و هشتاد و هفتم :
اخم هایم درهم شد. لحظه ای الیاس نگاهم کرد و وقتی قیافه پوکرم را دید، گفت:
- نه، برین مامان. نمیخوام پشت اتاقم باشید. چیزی از اون اتاق بیرون نمیاد.
زنعمو معترض از آغوشش بیرون آمد.
- نمیشه که پسر. جواب مردم رو چی بدم؟... ببینم نکنه دختر نیست؟
با چشمان گرد شده نگاهش کردم اما با پرت شدن سروگل در آغوشم واکنشی بیشتر از آن نتوانستم نشان دهم.
- خوشبخت بشی خواهری.
لبخند تلخی ز

لطفا صبر کنید...

مریم گلی
0تو اگه نیش نزنی که گوهر نیستی ،امیدوارم عاشقانه شون همیشگی باشه ممنونم نویسنده جان