پارت صد و هشتاد و هفتم :

اخم هایم درهم شد. لحظه ای الیاس نگاهم کرد و وقتی قیافه پوکرم را دید، گفت:
- نه، برین مامان. نمیخوام پشت اتاقم باشید. چیزی از اون اتاق بیرون نمیاد.
زن‌عمو معترض از آغوشش بیرون آمد.
- نمیشه که پسر. جواب مردم رو چی بدم؟... ببینم نکنه دختر نیست؟
با چشمان گرد شده نگاهش کردم اما با پرت شدن سروگل در آغوشم واکنشی بیشتر از آن نتوانستم نشان دهم.
- خوشبخت بشی خواهری.
لبخند تلخی ز

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    0

    تو اگه نیش نزنی که گوهر نیستی ،امیدوارم عاشقانه شون همیشگی باشه ممنونم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • محدثه کمالی | نویسنده رمان

    😂😂😂این بده

    ۲ سال پیش
کپی شد!