ققنوس در بند به قلم محدثه کمالی
پارت صد و هشتاد و هشتم :
انگار نمی شنیدم. انگار دنیا سکوت شده بود و فقط صدای دلگرم کننده این مرد پخش می شد.
- چی؟
- خواسته ات این بود؟ خب قشنگ بود. میدونی خواسته من چیه؟
سوالی نگاهش کردم.
- چی؟
چشمکی زد و گفت:
- این.
هنوز در شک بودم که سرش را خم کرد و به موهایم رساند و عمیقا نفس کشید. اینکه چه قدر جلوی خودش را گرفته بود را تازه فهمیدم. ارامش داشتم.
در عطرش و وجودش خانه ساخته بودم و زندگی
مطالعهی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

مریم گلی
0واقعا چرا این قدر کوتاه بود ؟شما اگه بدونی مدتیه برای خوندن پارت ها با این سایت درب و داغون ما خواننده ها چه عذابی می کشیم تا یه پارت دانلود بشه ،اصلا صفحه باز نمیشه ،اون وقت به من حق میدید،ممنونم