ققنوس در بند به قلم محدثه کمالی
پارت صد و هشتاد و یک :
بوسه ای به پیشانیام زد با لذت چشم بستم و قلبم بیقرار تر از قبل شد.
- قسم میخورم که تا روز مرگم کنارتم. قسم میخورم.
من تا ابد به عشق این مرد محکوم بودم. خودم را در آغوشش جا دادم و از نگاه سوزانش فراری شدم.
- آخ.
صدای ناله اش هولم کرد و کمی فاصله گرفتم اما امان نداد و محکم کمرم را فشرد.
- چی شد؟
- من آخر از عشق تو میمیرم سروناز.
با عشق نگاهش کردم. نگاهش برق میزد و معل

لطفا صبر کنید...

مریم گلی
1سروناز و الیاس دارن کم کم به آرزوهاشون میرسن ،ومن بسی خوشحالم ،ممنونم نویسنده جان