ققنوس در بند به قلم محدثه کمالی
پارت صد و هشتاد و دوم :
دست پشت کمرم گذاشت و سعی کرد، تعادل خویش را حفظ کند. وقتی سردیاش روی لبم نشست و اخم های سروگل در هم تنیده شد، نفس عمیقی کشیدم و او چند بار آن را روی لبم کشید.
- حالا شد.
فاصله گرفت و من خودم را به اینه رساندم. نگاهی به رنگ جیگری اش انداختم و لبم را غنچه کردم.
در برابر چشمان حیرت زده ام، دست درون جیب شلوارش کرد و خیره به چشمان مشکی ام لب زد:
- نفس گیر شدی!
دستی روی لبش کشید

لطفا صبر کنید...

مریم گلی
1برای سروناز جدا شدن از خانواده خوبی که داره یه کم سخته جدا شدن ،انشاالله خوشبخت بشه ممنونم نویسنده جان