پارت صد و هشتاد و دوم :

دست پشت کمرم گذاشت و سعی کرد، تعادل خویش را حفظ کند. وقتی سردی‌اش روی لبم نشست و اخم های سروگل در هم تنیده شد، نفس عمیقی کشیدم و او چند بار آن را روی لبم کشید.
- حالا شد.
فاصله گرفت و من خودم را به اینه رساندم. نگاهی به رنگ جیگری اش انداختم و لبم را غنچه کردم.
در برابر چشمان حیرت زده ام، دست درون جیب شلوارش کرد و خیره به چشمان مشکی ام لب زد:
- نفس گیر شدی!
دستی روی لبش کشید

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    1

    برای سروناز جدا شدن از خانواده خوبی که داره یه کم سخته جدا شدن ،انشاالله خوشبخت بشه ممنونم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • محدثه کمالی | نویسنده رمان

    🦋❤️‍🔥🫠💕

    ۲ سال پیش
کپی شد!