پارت صد و هشتاد :

- بی‌حیا شدی تازگی‌ها.
دوباره سرش جلو آمد و دوباره سرم را عقب کشیدم.
- آدم یار رو ببینه و بی‌حیا نشه؟
بلند خندیدم و با لذت به لبخندم خیره شد. به حتم اگر دست و پایش بسته نبود لبخندم را می‌چشید.
- صدای خندت سروناز... آخ از صدای خنده‌ات که درمانی روی دردام.
با عشق نگاهش کردم و با خنده نگاهم کرد.
- بوس نمیدی دیگه؟
در حین نچ گفتن، ابرویی بالا انداختم.
- بذار به حسا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!