آخرین گلوله به قلم نیلوفر سامانی
پارت هشتاد و پنجم :
دستهایش را دو طرف سر دلارا گذاشت.نگاه پر معنایش را با نخِ غم به چشمهای نمزده دلارا وصلهزد.
_میشه امشب درمورد هیچچیز و هیچکس حرف نزنیم؟به نظرم هردوتامون بهاندازه کافی درمونده هستیم!
بردیا پالتو دختر را از روی زمین برداشت.گردوخاک رویش را تکان داد.پالتو را از یقه گرفت تا دلارا دستهایش را داخل آستین ببرد.دلارا پالتویش را پوشید و سمت بردیا چرخید.خواست حرفی بزند که گ
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
🥲🥲🥲
۱۲ ماه پیشترنم
0هی بردیا تو این پارت و دو پارت قبلی اشک منو درآوردی بیچاره تظاهر میکنه ک قویه چرا اینقد تنهاست
۱۲ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
بچم خیلی مظلومه🥲💔
۱۲ ماه پیشrey♡☆
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
عزیزم😭 بردیا سر این موضوع خیلی اذیت شد💔😭
۱ سال پیشاذین
1واقعا اولین باره یه رمان به این مهیجی و جذابی میخونم ، دم نویسنده گرم واقعااا
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام😍 به آخرین گلوله خوش اومدید.امیدوارم تا انتها از خوندنش لذت ببرید❤️ مرسی از نظر دلنشینتون😍
۲ سال پیشیلدا
0من تا وسطای رمان خوندم تا الان عالی بوده و حتما بعدشم عالیه
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
به آخرین گلوله خوش اومدی عزیزم❤️ امیدوارم تا انتها از خوندنش لذت ببری✨️
۲ سال پیشملیس
0دلم واسه حسین تنگ شد 😢❤️ 🩹
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
منم اوایل دلم براش تنگ میشد🥺
۲ سال پیشخواننده
0یه ایده ای دارم اینکه نوید حتی سر خاک حسین هم شنود گذاشته یا به طرز عجیبی همیشه بردیا رو تعقیب میکنه چون این داستان قهوه نوید الکی نیست
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
بله بردیا رو که قطعا زیر نظر داره ولی شنود نه دیگه😂
۲ سال پیشFatemeh
1عالییی بود❤❤
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم❤️
۳ سال پیشهاناخانوم
1بردیا بچه م😔😉 همه ی آدماهرچقدهم شادهرچقدهم توانمندیکی هست بدجوری حالشونابکنه توقوطی،یادحسین وجودنویدمشکل دلارام خوگناداره...
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
بله دقیقا همینطوره....🥺❤️ اصلا هم گردن نمیگیرم که همه اینا زیر سر منه😂
۳ سال پیشآمینا
2😭😭😭😭برای مظلومیت حسین و بی کسی بردی😭😭😭
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
کامنت حق🥺 ای خدا من چرا انقدر عاشق بردی گفتن تو شدم؟؟😍 کلا هرکی از بردیا تعریف کنه و دوسش داشته باشه من ذوق می کنم😂
۳ سال پیشAa
2عالی بود ممنون🙏🌹پارت بزارین بهتره.شاید نوید همون برسام وشخص مجهولوبا رز و دلارا ی جا بزرگ شدن🤔😉🤷 ♀️💐
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
مرسی از دیدگاه قشنگتون❤️😍 دیگه خودتون خوب میدونید که من تو نظرات اسپویل نمیدم😅و به احتمال قوی با رای اکثریت پارت هدیه داریم😍
۳ سال پیشفرهود
4نوید بنده خدا قاتلم باشه این برخورد رو حق داشت...این چند پارت خیلی درام بود خداروشکر پارت بعد شاهد اون ترکیب بامزه و جذاب پت و مت شون هستیم😂
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
بله از اینکه در افق محو شدهبودی کاملا متوجه شدم که چهقدر بهپارت های درام علاقه داری🤣🤣اصلا علاقهت موج میزد الان متوجه نشدم به نوید حقدادی یا بردیا؟🤣
۳ سال پیشسمرا
4کاش حسین زنده بود فکر میکنم اینطوری رمان خیلی جذاب تر میشد
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
قطعا اگه بود بردیا انقدر تنها نبود😢
۳ سال پیشحنانه
3بیچاره نوید 😂
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
دقیقا🤣
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ترنم
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
وااای کاش حسین زنده بود اخه چرا اینجورش شد😣😣