پارت هشتاد و ششم

زمان ارسال : ۱۸۰ روز پیش

بردیا لب‌هایش را با زبان‌تر کرد.حرف‌های نوید حق‌تر از آن بود که بتواند چهار‌تا کلمه‌ی قلمبه و سلمبه بارش کند.برای خودش هم جای سوال بود که چرا به آن بدبخت گیر سه‌پیچ داده است؟دستی به روی آشفته خود کشید و با لحن آرامی گفت:

_فعلا بیا حواس‌مون جمع ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید