پاناسیا به قلم عاطفه امیرانی
پارت شصت و چهارم :
سی و هشت.آفرودیت !
تشهد را خواند و بعد از سلام، نمازش را به اتمام رساند. پس از برگرداندن سرش به طرفین، دستانش را روی صورتش کشید. تسبیح ماما را از روی سجاده برداشت. تسبیحی که برای رفع دلتنگی اش قبل رفتن، از او قرض گرفته بود، از روی سجاده ی هم رنگ چشمانش گرفت و شروع به ذکرهای پس از نمازش کرد. در خانه که بود، چادر مخصوصش را برای نماز به سر می گذاشت. اما اینجا در کمپانی بدون آن مجبور
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
طنین
0وای وای که باید خودمون رو با نقاشی جیمز برای یه دعوای ختم به بوسه اماده کنیم😁😍عالی بود مرسی🌻💚
۲ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
کاش حیّان به بوسه راضی میشد!! :))))))))
۲ سال پیشآمینا
1مرسی🤩🤩باز دعوا داریم بعدش آسمان به بوسه میرسه 😅🤣😅
۲ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
شایدم بیشتر....... :)))))
۲ سال پیشاسرا
1وای حیان نقاشی جمیزببین بازهم میخادناراحت عصبانی باشه ممنون که دروسط امتحانات پارت میذاری 🙏😘
۲ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
عزیزدلمی دلبر:)
۲ سال پیشحلما
1مثل همیشه عالی بود عاطفه جون😘
۲ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
عزیزدلمی:) ممنونم که همراهمی
۲ سال پیشAa
0چه تصورات زیبایی برای نقاشیشون ممنون👏🌹
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

دلنیا
0واای چه تصویر های جالبی چه حس خوبی بهم داد این کارشون پرازاحساس های جالب بود واقعا عالی بود خسته نباشی