پاناسیا به قلم عاطفه امیرانی
پارت شصت و پنجم :
بعد از سپری شدن ساعتی، حیّان اولین نفری بود که بومش را وسط حلقه، روی زمین گذاشت.
سپس از جا بلند شد و بیرون از حلقه شروع به قدم زدن کرد و نقاشیهایشان را تماشا میکرد.
از همه کنجکاوتر برای نقاشی دختری چشم سبز بود که با روسری سفید و مانتو شلواری سرمهای رنگی که پوشیده بود، کم مانده بود تا عقل مرد را به زوال بکشاند.
و وقتی پشت سر او متوقف شد، به زوال کشیده شد! پاهایش سست شد و آنچه
مطالعهی این پارت حدودا ۱۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
عبدی
0انشاالله خدا سلامتی بهتون عطا کنه،منتظرتون می موندیم پرقدرت برگردین
۲ سال پیشعبدی
0سلام خانم امیرانی عزیز،چرا پاناسیا رو ادامه نمیدید؟خیلی حیفه خواننده هاتونو از دست بدید
۲ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
سلام عذرخواهم از حضورتون. بعد امتحانات برام یه سری مشکلات جسمی و روحی پیش اومد که توان فعالیت رو ازم گرفت. به زودی پر قدرت شروع می کنیم.
۲ سال پیشپرستش
2چیشدپاناسیادیگ پارتگذاری نمیشه من خیلی وقته منتظرم ک🥺
۲ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
سلام عذرخواهم از حضورتون. بعد امتحانات برام یه سری مشکلات جسمی و روحی پیش اومد که توان فعالیت رو ازم گرفت. به زودی پر قدرت شروع می کنیم.
۲ سال پیشدلآرا
0چرا پارتو نمیزاری خواهر جان
۲ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
سلام عذرخواهم از حضورتون. بعد امتحانات برام یه سری مشکلات جسمی و روحی پیش اومد که توان فعالیت رو ازم گرفت. به زودی پر قدرت شروع می کنیم.
۲ سال پیشدلنیا
0اوووه عجب پارتی بود انگار من اونجا بودم این آسمان هم که خیلی بلاس عااااالی بود عزیزممم
۲ سال پیشستاره
1عزیزم چاره ی دیگه ای نیست امیدوارم موفق باشی 🌷🌷هرچندخیییلی سخته نخوندن پاناسیاوانتظار😊😔😯
۲ سال پیشحلما
1وای عاطفه موقع خوندن این پارت نفسم حبس شده بود🫠خیلی صحنه های خفنی بود.. از اون پارت هاست که دوست داری چندبار بخونی😁
۲ سال پیشAa
0نویسنده جان امان از این صحنه های رمانتیک نکشیمون 😉😂⚘
۲ سال پیشmona
0عشقشون خیلیییی قشنگه. تو کامنتا دیدم نوشته بودید رابطشون بهم نمیخوره مگه اینکه یکیشون اونیکی رو نخواااااد🫠 اینجا من استرس گرفتم من طاقت جدایی طولانی مدت ندارم به فکر دل ما باشیدددد🙏🏻
۲ سال پیشMona
0بالاخره رسیدم.چقدر این رمان جذاب و نفس گیره اخههههه😍
۲ سال پیشطنین
0ای اسمان شیطون و اتیش ***😁🫢
۲ سال پیشستاره
0همچین دستورم میده حیان🥰😂خوبش کردآسمان،حیان به خاطرقولش به مامادست وپاش بسته س 😊
۲ سال پیشآمینا
0دلبر🥰🥰حیان تا یه دقیقه خوشی میکنه سریع از دماغش درمیاد😅😅😅جیمز زد حیان رو ترکوند.
۲ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
البته عدو شود سبب خیر گر خدا خواهد :))))
۲ سال پیشاسرا
0ای باباآسمان بااین حرکتش چه عذالی به حیان دادالان دیگه بایدبرشناکنه 🙏😘
۲ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
دیگه با آب یخ مشکلش حل نمیشه:)
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

گل نرگس
0آییییی مغز استخونم مورمور شد