ققنوس در بند به قلم محدثه کمالی
پارت صد و هفتاد و ششم :
با فرو رفتن سوزن درون دستش برای بار صدم، دستش را داخل دهانش برد و محکم باز دمش را خارج کرد و من یک دست روی دهانم گذاشته بودم که خنده ام شدت نگیرد.
آن دست دیگرم را روی حریر کرم رنگ دامنم گذاشته و فشارش دادم.
- درد، دستم سوراخ، سوراخ شد.
خسته شده بودم، بنابراین پای راستم را روی پای چپم انداختم که با چشم غره سوگند رو به رو شدم. سپس سرش را تکان داد و همان طور که نخ را سوزن میکرد، آرا
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

مریم گلی
1یه کم با حرفهای سوگند راجع به بعد ازدواج و عادی شدن واینکه سروناز باید بره توی عمارت زندگی کنه ،ته دلم خالی شده ولی امیدوارم بعد ازدواجشون هم عشقشون به قشنگی همین الان باشه ممنونم نویسنده جان