پارت صد و هفتاد و هفتم :

- نگید دیگه. دلم میسوزه.
نگاهی دوباره در آینده به خودم کردم.
- برای خودت یا الیاس؟
سریع به سمتش برگشتم که چشمکی زد. در جواب سوگند آرام خندیدم.
- تو فکر کن هر دو.
سری از روی تاسف تکان داد و من برای تعویض لباس هایم آن دو را بیرون کردم.
بعد تعویض لباس هایم به حیاط رفتم که با دیدن آقاجان لبخندی زدم.
- سلام آقاجونم.
لبخندی زد و حافظ را بست. آن را گوشه تخت گذاشت و به کن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    0

    قشنگ بود ممنونم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • محدثه کمالی | نویسنده رمان

    🥰💕

    ۲ سال پیش
کپی شد!