پارت صد و هفتاد و پنجم :

راه رفته را باز گشته و سینی را جلوی عمو قرار دادم. عمو از پشتی فاصله گرفت و چای و نلبکی از درون سینی مسی برداشت.
به سمت زن عمو رفته و او با طنازی دست دور کمر باریک لیوان حلقه کرد و آن را درون نلبکی گذاشت. از داخل قندان دو حبه قند برداشت و آن را درون نلبکی گذاشت.
به ترتیب به آقاجان و ننه هم تعارف کردم و سپس نوبت اصل کاری رسید. در حالی که‌ اصلا به من نگاه نمی‌کرد، فنجانی برداشت و با تشک

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    1

    وای وقتی این پارت ها رو میخونم ،قلبم لبریز از شادی میشه ،همس میترسیدم گوهر توی مراسم یه کاری کنه ،ولی خدا رو شکر انگار الیاس وسروناز دارن به آرزوشون میرسن ،ممنونم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • محدثه کمالی | نویسنده رمان

    😂❤️‍🔥نه فعلا همه چیز امن و امانه

    ۲ سال پیش
کپی شد!