ققنوس در بند به قلم محدثه کمالی
پارت صد و هفتاد و پنجم :
راه رفته را باز گشته و سینی را جلوی عمو قرار دادم. عمو از پشتی فاصله گرفت و چای و نلبکی از درون سینی مسی برداشت.
به سمت زن عمو رفته و او با طنازی دست دور کمر باریک لیوان حلقه کرد و آن را درون نلبکی گذاشت. از داخل قندان دو حبه قند برداشت و آن را درون نلبکی گذاشت.
به ترتیب به آقاجان و ننه هم تعارف کردم و سپس نوبت اصل کاری رسید. در حالی که اصلا به من نگاه نمیکرد، فنجانی برداشت و با تشک

لطفا صبر کنید...

مریم گلی
1وای وقتی این پارت ها رو میخونم ،قلبم لبریز از شادی میشه ،همس میترسیدم گوهر توی مراسم یه کاری کنه ،ولی خدا رو شکر انگار الیاس وسروناز دارن به آرزوشون میرسن ،ممنونم نویسنده جان