آخرین گلوله به قلم نیلوفر سامانی
پارت صد و سی و چهارم :
روی مبل چرمی تکنفره نشسته بود.پردههای کتان طوسی رنگ را کیپ تا کیپ کشیدهبود. نور خورشید هیچ راهی برای ورود نداشت!
با دو انگشت سبابه و میانی،شقیقهاش را دورانی ماساژ میداد.چشمهایش را بستهبود و در دنیای تاریک ذهنش پرسه میزد. ذهنش از فضای سالن نیز تاریکتر بود! پک محکمی به پیپ در دستش زد. در هزارتوی افکارش گم شدهبود.نمیدانست باید به مشکلات خودش فکر کند یا هویت آن پسر غریب
مطالعهی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
😂😂
۸ ماه پیشترنم
0وااای اصلا از این گلم گفتن های امیر خوشم نمیاد..کلا ترکیب دلارا و امیر رو دوست ندارم چون حسودیم میشه به جای بهار و بردیا
۸ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
دیگه این دوتا از بچگی باهم بودن🥲
۸ ماه پیشآزاده دریکوندی
0خدایا شکرت که بردیا سالمه🤲 امیدوارم دلارا همیشه همینطوری جان نثار سرگرد باشه... الهی آمین یا رب العالمین🤲🤲
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
😂😂😂 الهی آمین😂❤️
۲ سال پیشهانیه
2پسرم تقصیری نداره این دلارا همش خودشو نخود هر آش میکنه همه جا هست😒
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
😂😂😂😂
۲ سال پیشآوا
1خیلیییییییی پارت خفن و هیجانی بود از این چند روز قشنگگگ درس عبرت گرفتن هر دفعه اب قند می زارم بغلم بیچاره امیر ولی تروخدااااا دوباره برگرده ترکیب امیر و دلارا خیلی قشنگیه🥲🥺 مثل همیشه عالی بود❤️💐
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
مرسی عزیز دلمم❤️❤️❤️ الان طرفدارای بهارسام منو ترور میکنن😂 ولی منم ترکیب امیر و دلارا رو دوست دارم.وابستگی قشنگی بینشون هست❤️
۲ سال پیشهانیه
0ترووووور🔪🔪🔪😂😂
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
بهخاطر ترور نویسنده قادر به ادامه پارت گذاری نیستیم😂 رد خونم رو از هانیه بگیرید❤️😂
۲ سال پیشستی
0ببین درست صحبت کن🔫🔫🔫🔫🔫😂😂😂🗡🗡🗡
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
الان با منیییی؟😂🧐چرا؟
۲ سال پیشفرهود
3نمیدونم چرا انقدر اتفاقی فکر میکنم اون همه فحش و حیوون گفتن ثامر در واقع حضور مستقیم نویسنده تو داستان بود:)بالاخره دنیا بالا و پایین داره بردیا شما هم یه روزی باید سر برسام یه درام بزرگی رو تجربه کنه
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
یعنی ثامر الان باید بهش می گفت آفرین؟😂به شخصیت ثامر میخوره آخه؟😂 در طول داستان همیشه ثابت شده بردیا و امیر باوجود تمام دشمنی هاشون،موقع نیاز پشت هم در میان❤️😉
۲ سال پیشفرهود
0همینه که طرفدار زوج امیر و بردیام دیگه. با اینکه میخوان همو بکشن ولی یه عشق در نفرتی توشون میبینم...واقعا خداروشکر ثامر کمک کرد.نذاشت بلایی سر این بچه بیاری؛)
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
در اصل دیگه طرفدار امیر شدی🤣 چون بردیا هم تحت فشار قرار گرفته بود و به نحوی حق داشت ولی انداختیش دور🪓🤨😂
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
اما حقیقتا برام خیلی عجیبه...امیر هر خطایی کنه مشکلی نیست ولی بردیا با یه اشتباه که در اصل کار درستی هم بود شد کارکتر بد؟؟چرااا آخه؟😂🥲
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
تاثیر مستقیم من نبوده چون من یه فکر دیگه داشتم😂 ولی ثامر عمیقا امیر رو دوست داره و خب دلم نیومد...💔 😂
۲ سال پیشنیل
0خداراشکر پس،🤣 حالا لطفا بردیا و امیر و برسام روی یکاری کن زودتر بهم برسن.از جلد دوم چه خبر ؟
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
عزیزم من جلد یک رو من تموم کنم تا جلد دو خدا بزرگه😂❤️ یعنی هر روز خطاب به آخرین گلوله اینجوریم که تو نمیخوای تموم بشی؟😂
۲ سال پیشنگار
0نیلوفر جون چیشد که اینطوری شد ؟ 😭
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
حرفی ندارم نگار جانم🥺❤️ غصه نخووور بیا بغلم🫂❤️
۲ سال پیشDr.mb
0سلام وقتتون بخیر باشه خانم سامانی عزیز من حرفی ندارم واقعا ولی باز هم طرفدار امیرسام هستم 😁خیلی عالی و مهیجه بی صبرانه منتظر پارت بعدی هستم روز دختر رو هم تبریک عرض میکنم ❤️❤️
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام وقت شماهم بخیر😍 بابت تبریک بینهایت ممنونممم❤️✨️❤️
۲ سال پیشسمرا
0چقد از امیر سام بدم اومد میخواست به بردیا شلیک کنه 🥺 ولی من بردیا رو از اول رمان خیلی دوست داشتم 🥰 هم اسمشو.هم شخصیتش. هم عشق ورزیدنش به دلارا و...
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
امیر هم بندهخدا دست و پاش رو گم کرد🤦🏻♀️🤦🏻♀️ من در مورد بردیا به شدت احساسی بودنش رو دوست دارم.تنها کارکتری که احساساتش کاملا قابل لمسه🥺❤️
۲ سال پیشسمرا
0چن پارته نظراتم نمیومد چقد خوب شد..
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
جداً؟؟ من فکر میکردم یکی و دو روزه اینجوری شده🥲 هر زمان که مشکلی بود میتونی داخل خصوصی بهم بگی عزیزم❤️
۲ سال پیشهلنا
0بهار کی میاددد
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
احتمالا فردا❤️
۲ سال پیشفاطمه
0ثامر همچون ببر زخمی که به نزدیکانش آسیب رسیده بود با امیرسام درگیری شدبعد از آن امیرسام شوک از اینکه چطور به گلش آسیب زد ثامر نا امید شد از امیرسام که بدون فکر عمل کرد بود و حالا راهی بجوز رفتن نداشت
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
عجب وضعیتی!!!🤦🏻♀️🤦🏻♀️😂😂
۲ سال پیشنیلدا
0دلارا بخاطر امیر و ثامر جلوی بردیا ایستاد اما خیلی زود تمام محبت های امیر نسبت به خودش رو فراموش کرد و به خاطر یک اشتباه اون رو از خودش روند حتی اگر این بهانه اش برای دور بودن اون از آهیر باشه
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
نیلداااا کجا به خاطر یک اشتباه روندش؟😂😂 دلارا چون پای جون بردیا درمیون بود میتونست خیلی بد تر رفتار کنه اما به امیر دلداری داد و گفت همه چیز درست میشه🥲❤️دلارا از قبل تیراندازی بهش گفت برو
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
اگه در مقابل واکنش دلارا همچین نظری داری که دیگه باید فاتحه بهار هم بخونم عزیزم😂❤️
۲ سال پیشنیلدا
0آدم باید سعی کنه در اثر سختی ها خودش رو مقاوم بکنه نه اینکه به شخص ضعیفی مثل دلارا تبدیل بشه که با هر نسیمی فرو می ریزد و تنها با محبت بقیه مقام و غرور خودش را بالا ببرد چنین آدمی لایق عشق هیچ *** نیست
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
عزیز دلم دلارا با چه نسیمی فرو ریخت؟ با اومدن آهیر! چرا فرو ریخت؟ چون ترسید یکبار دیگه عزیزانش رو از دست بده.نمیشه انتظار داشت همه آدم ها واکنش یکسانی نسبت به مشکلاتشون داشته باشن❤️❤️
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
عزیزم متوجه نشدم چرا گفتی محبت بقیه غرور خودش رو برده بالا؟🥲 من تابهحال متوجه حرکت مغرورآمیزی از جانب دلارانبود❤️بهخاطر خودش نمیترسه،بهخاطر عزیزانش که میترسه. اگه غیراینبود،از آهیر به امیر میگفت
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ترنم
0خداروشکر بردیا چیزیش نشده که من خودم امیرو تحویلش میدادم😂