پارت صد و سی و چهارم :

روی مبل چرمی تک‌نفره نشسته بود.پرده‌های کتان طوسی رنگ را کیپ تا کیپ کشیده‌بود. نور خورشید هیچ راهی برای ورود نداشت!
با دو انگشت سبابه و میانی،شقیقه‌اش را دورانی ماساژ می‌داد.چشم‌هایش را بسته‌بود و در دنیای تاریک ذهنش پرسه می‌زد. ذهنش از فضای سالن نیز تاریک‌تر بود! پک محکمی به پیپ در دستش زد. در هزارتوی افکارش گم شده‌بود‌.نمیدانست باید به مشکلات خودش فکر کند یا هویت آن پسر غریب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    خداروشکر بردیا چیزیش نشده که من خودم امیرو تحویلش میدادم😂

    ۸ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    😂😂

    ۸ ماه پیش
  • ترنم

    0

    وااای اصلا از این گلم گفتن های امیر خوشم نمیاد..کلا ترکیب دلارا و امیر رو دوست ندارم چون حسودیم میشه به جای بهار و بردیا

    ۸ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    دیگه این دوتا از بچگی باهم بودن🥲

    ۸ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی

    0

    خدایا شکرت که بردیا سالمه🤲 امیدوارم دلارا همیشه همینطوری جان نثار سرگرد باشه... الهی آمین یا رب العالمین🤲🤲

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    😂😂😂 الهی آمین😂❤️

    ۲ سال پیش
  • هانیه

    2

    پسرم تقصیری نداره این دلارا همش خودشو نخود هر آش میکنه همه جا هست😒

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    😂😂😂😂

    ۲ سال پیش
  • آوا

    1

    خیلیییییییی پارت خفن و هیجانی بود از این چند روز قشنگگگ درس عبرت گرفتن هر دفعه اب قند می زارم بغلم بیچاره امیر ولی تروخدااااا دوباره برگرده ترکیب امیر و دلارا خیلی قشنگیه🥲🥺 مثل همیشه عالی بود❤️💐

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    مرسی عزیز دلمم❤️❤️❤️ الان طرفدارای بهارسام منو ترور میکنن😂 ولی منم ترکیب امیر و دلارا رو دوست دارم.وابستگی قشنگی بین‌شون هست❤️

    ۲ سال پیش
  • هانیه

    0

    ترووووور🔪🔪🔪😂😂

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    به‌خاطر ترور نویسنده قادر به ادامه پارت گذاری نیستیم😂 رد خونم رو از هانیه بگیرید❤️😂

    ۲ سال پیش
  • ستی

    0

    ببین درست صحبت کن🔫🔫🔫🔫🔫😂😂😂🗡🗡🗡

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    الان با منیییی؟😂🧐چرا؟

    ۲ سال پیش
  • فرهود

    3

    نمیدونم چرا انقدر اتفاقی فکر میکنم اون همه فحش و حیوون گفتن ثامر در واقع حضور مستقیم نویسنده تو داستان بود:)بالاخره دنیا بالا و پایین داره بردیا شما هم یه روزی باید سر برسام یه درام بزرگی رو تجربه کنه

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    یعنی ثامر الان باید بهش می گفت آفرین؟😂به شخصیت ثامر میخوره آخه؟😂 در طول داستان همیشه ثابت شده بردیا و امیر باوجود تمام دشمنی هاشون،موقع نیاز پشت هم در میان❤️😉

    ۲ سال پیش
  • فرهود

    0

    همینه که طرفدار زوج امیر و بردیام دیگه. با اینکه میخوان همو بکشن ولی یه عشق در نفرتی توشون میبینم...واقعا خداروشکر ثامر کمک کرد.نذاشت بلایی سر این بچه بیاری؛)

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    در اصل دیگه طرفدار امیر شدی🤣 چون بردیا هم تحت فشار قرار گرفته بود و به نحوی حق داشت ولی انداختیش دور🪓🤨😂

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    اما حقیقتا برام خیلی عجیبه...امیر هر خطایی کنه مشکلی نیست ولی بردیا با یه اشتباه که در اصل کار درستی هم بود شد کارکتر بد؟؟چرااا آخه؟😂🥲

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    تاثیر مستقیم من نبوده چون من یه فکر دیگه داشتم😂 ولی ثامر عمیقا امیر رو دوست داره و خب دلم نیومد...💔 😂

    ۲ سال پیش
  • نیل

    0

    خداراشکر پس،🤣 حالا لطفا بردیا و امیر و برسام روی یکاری کن زودتر بهم برسن.از جلد دوم چه خبر ؟

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    عزیزم من جلد یک رو من تموم کنم تا جلد دو خدا بزرگه😂❤️ یعنی هر روز خطاب به آخرین گلوله اینجوریم که تو نمیخوای تموم بشی؟😂

    ۲ سال پیش
  • نگار

    0

    نیلوفر جون چیشد که اینطوری شد ؟ 😭

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    حرفی ندارم نگار جانم🥺❤️ غصه نخووور بیا بغلم🫂❤️

    ۲ سال پیش
  • Dr.mb

    0

    سلام وقتتون بخیر باشه خانم سامانی عزیز من حرفی ندارم واقعا ولی باز هم طرفدار امیرسام هستم 😁خیلی عالی و مهیجه بی صبرانه منتظر پارت بعدی هستم روز دختر رو هم تبریک عرض میکنم ❤️❤️

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام وقت شماهم بخیر😍 بابت تبریک بی‌نهایت ممنونممم❤️✨️❤️

    ۲ سال پیش
  • سمرا

    0

    چقد از امیر سام بدم اومد میخواست به بردیا شلیک کنه 🥺 ولی من بردیا رو از اول رمان خیلی دوست داشتم 🥰 هم اسمشو.هم شخصیتش. هم عشق ورزیدنش به دلارا و...

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    امیر هم بنده‌خدا دست و پاش رو گم کرد🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️ من در مورد بردیا به شدت احساسی بودنش رو دوست دارم.تنها کارکتری که احساساتش کاملا قابل لمسه🥺❤️

    ۲ سال پیش
  • سمرا

    0

    چن پارته نظراتم نمیومد چقد خوب شد..

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    جداً؟؟ من فکر میکردم یکی و دو روزه اینجوری شده🥲 هر زمان که مشکلی بود میتونی داخل خصوصی بهم بگی عزیزم❤️

    ۲ سال پیش
  • هلنا

    0

    بهار کی میاددد

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    احتمالا فردا❤️

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    0

    ثامر همچون ببر زخمی که به نزدیکانش آسیب رسیده بود با امیرسام درگیری شدبعد از آن امیرسام شوک از اینکه چطور به گلش آسیب زد ثامر نا امید شد از امیرسام که بدون فکر عمل کرد بود و حالا راهی بجوز رفتن نداشت

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    عجب وضعیتی!!!🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️😂😂

    ۲ سال پیش
  • نیلدا

    0

    دلارا بخاطر امیر و ثامر جلوی بردیا ایستاد اما خیلی زود تمام محبت های امیر نسبت به خودش رو فراموش کرد و به خاطر یک اشتباه اون رو از خودش روند حتی اگر این بهانه اش برای دور بودن اون از آهیر باشه

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    نیلداااا کجا به خاطر یک اشتباه روندش؟😂😂 دلارا چون پای جون بردیا درمیون بود میتونست خیلی بد تر رفتار کنه اما به امیر دلداری داد و گفت همه چیز درست میشه🥲❤️دلارا از قبل تیراندازی بهش گفت برو

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    اگه در مقابل واکنش دلارا همچین نظری داری که دیگه باید فاتحه بهار هم بخونم عزیزم😂❤️

    ۲ سال پیش
  • نیلدا

    0

    آدم باید سعی کنه در اثر سختی ها خودش رو مقاوم بکنه نه اینکه به شخص ضعیفی مثل دلارا تبدیل بشه که با هر نسیمی فرو می ریزد و تنها با محبت بقیه مقام و غرور خودش را بالا ببرد چنین آدمی لایق عشق هیچ *** نیست

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    عزیز دلم دلارا با چه نسیمی فرو ریخت؟ با اومدن آهیر! چرا فرو ریخت؟ چون ترسید یکبار دیگه عزیزانش رو از دست بده.نمیشه انتظار داشت همه آدم ها واکنش یکسانی نسبت به مشکلاتشون داشته باشن❤️❤️

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    عزیزم متوجه نشدم چرا گفتی محبت بقیه غرور خودش رو برده بالا؟🥲 من تابه‌حال متوجه حرکت مغرورآمیزی از جانب دلارانبود❤️به‌خاطر خودش نمیترسه،به‌خاطر عزیزانش که می‌ترسه. اگه غیراین‌بود،از آهیر به امیر میگفت

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️