پارت صد و سی و پنجم :

به تنه تنومد بید مجنون تکیه‌داد.از میان شاخ و برگ درخت،به آسمان بالا سرش چشم دوخت.لیوان دمنوشِ بابونه را بین دستانش گرفته‌بود.منتها در ذهنش آشوب به پا شده بود و بابونه دگر از گرما افتاده بود! دوربین‌های امنیتی عمارت را بررسی کرده بود.می‌دانست مامور‌های پلیس در اطراف خانه پرسه می‌زنند‌.انتظار داشت در دوربین‌ها، ماشینِ پلیس شب گذشته را ببیند اما برخلاف توقعش،ماشین نوید را در فیلم‌

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    وااای من کیف میکنم کلی این پدر و پسر چن بار بدون دعوا نشستن خوب صحبت کردن😍

    ۸ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    خداروشکر💋❤️

    ۸ ماه پیش
  • ترنم

    0

    فقط اونجایی که ثامر با شوخی ازش میگفت چیا داری وضعت چطوره..بعد دیدم اونقدرام خوب نیس😂

    ۸ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    اصلا خووووب نیس🤣🤣

    ۸ ماه پیش
  • ترنم

    0

    چشمم روشن ثامر چرا به بردیا میگی توله سگ چرا فحشش میدی؟؟؟

    ۸ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣

    ۸ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی

    0

    چقدر قشنگ بود که ثامر از بردیا درمورد اوضاع کار و خونه می پرسید😁

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    و بردیایی که الان اوضاع کاریش کساده😂❤️

    ۲ سال پیش
  • سمرا

    1

    وایی بردیا و برسام بالاخره همو میبینن😍

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    یعنی ممکنه؟؟؟؟😍🥲

    ۲ سال پیش
  • ملیس

    0

    امیدوارم رابطه شون به مرور درست بشه خیلی قشنگ بود حرفاشون😂❤️ 🩹 برسام قرارررِ بیادد امیدوارم تویی این چند پارتی که نخوندم خودشو نشون بده چند روز نخوندم تا چندتا پارت بیاد چون اصلا آدم صبوری نیستم😂

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    میگم چراا چند وقته نیستی🥲❤️😍 حق‌داری👌🏻

    ۲ سال پیش
  • ملیس

    0

    😂😂❤️ 🩹

    ۲ سال پیش
  • آوا

    0

    نگوووووو چند پارت من که دق میکنم اینطوری نمیدونم من فقط رمان تورو درحال حاضر میخونم. آخه تو مهلبونی،ناسی،اوشملی،همیشه برامون پارت هدیه می زاری گفتم شاید تخفیف بدی بگی تو این جا حساسسسس چی میشه🥲🥺

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    عزیزم متاسفانه باید روند داستان طی بشه و خب یکم زمان بره🥲💔 تقصیر آهیره که میخواد بیاد بیرون😂

    ۲ سال پیش
  • دلنیا

    0

    واااای برسام 😍😍😍😍😍چقدر دلم میخواد بدونم دوقلو ها چیکارا میکنن این مدت نمیتونستمم هیچ نظری ارسال کنم 😭😭😭😭واقعااا مثل همیشه عالی

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    عههه نمیدونم چه مشکلی پیش اومده🥲اتفاقا حواسم بود کم پیدایید❤️🥲 متاسفانه در مورد رویارویی دوقلوها باید یکم صبر کرد❤️🥺

    ۲ سال پیش
  • ♧◇♡♤

    1

    به به 😍ثامرو نگا قشنگ با بریدی یه پدر و پسر واقعی شدن 🤩نیلویی چرا هرچی حیوون بود به بردی لقب دادی اول که گاو بعد هم که توله سگ حالا هم ***🤔 نمیگی ما روشون غیرت داریم

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلاممم چند روزی نبودی عزیزمم❤️❤️ خیلی خوبه که ثامر، تازگیا هوای بردیا رو داره😍 عزیزم من بهش از گل کمتر نمیگممم ثامر و امیر اخیرا بددهن شدن😂 این حرف ها رو اون دو تا نسبت دادن نه من😂

    ۲ سال پیش
  • arezoo

    0

    چقدبردیا پروئه دخترشوشوهرنمیده ولی خودش میخادبره خواستگاری 😂😡

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    موافقم خیلی پروعه😂❤️

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    0

    بردیا با این همه درگیری ذهنی که چه کسی امیر سام نجات داد تونست سه چیز دستگیرش شود بو عطر و زخمی که بسیار آشنا بود وهمچنین صداحالا باید از نوید میتونه اطلاعات پیدا کنه بردیا تونست کمی با ثامر خوب بشه👰

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بله بالاخره یکم آروم گرفت این پسر😂

    ۲ سال پیش
  • سیتا

    0

    ثامر هر چقدر آدم بدی باشه باز پدر هستش حواسش به بچه هاش هست و پارت واقعا عالی بود

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    چند روزی نبودی عزیزم.جای خالی‌تون احساس میشد❤️ در مورد ثامر هم به نکته ظریفی اشاره کردی👌🏻 باوجود اینکه بردیا جبهه میگیره نسبت بهش ولی باز ثامر حواسش بهش هست🥲

    ۲ سال پیش
  • ثریا

    0

    واقعا عالیه این دو کنار هم 😇🙃😘❤ برسام و آهیر هم... احساس میکنم یه درگیری در پیش داریم درمورد بردیا هم آره منم بودم اینکار رو می کردم🙄 خسته نباشی عزیزم ممنون بابت پارت هدیه 🥰😚💕

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ممنونم گلم❤️ چیزی فراتر از یک درگیری در پیش دارید😂 خییلی فراتر

    ۲ سال پیش
  • آوا

    0

    واییییییییییی عالی بود چرا دوباره تو قسمت حساس قطع کردی من وقتی رفتم پارت بعد دیدم برای امیرسام یه عالمهههه غصه خوردم تروخدا زودی پارت بده التماس میکنم

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    این حرفاااا چیه اوا جااان🥲💔 گلم در مورد برسام فعلا بایدصبر کرد.یه سوال.بقیه نویسنده ها جای حساس قطع نمیکنن؟؟😂من فکر میکنم بقیه هم همینن.اینجوری نیست؟؟

    ۲ سال پیش
  • فاطمه ع

    0

    عالیی بود

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    قربونت برم😍 ببین کی اینجاست❤️

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️