آخرین گلوله به قلم نیلوفر سامانی
پارت صد و سی و دوم :
باران شدت گرفتهبود. تیغههای برفپاککن به طور مداوم روی شیشه حرکت میکردند.با این وجود نمیتوانست مسیر مقابلش را به وضوح ببیند.خواست دو طرف خیابان را بررسی کند.منتها باران دیدهاش را گرفته بود.بهناچار
پنجره راننده و کمکراننده را تا نیمه پائین داد.
باد سرد،قطرات باران را همچون سیلی به صورت دلارا میکوباند.دختر با دلواپسی اطرافش را نگاه میکرد.انگار در زمین آب شدهبو
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
جفتشون زدن به سیم اخر🥲
۷ ماه پیشترنم
0اینجوری دشمن شدن امیر و بردیا قطعا به نفع اهیره
۷ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
👌🏻👌🏻🥲🥲
۷ ماه پیشآزاده دریکوندی
1امیرسام کلی خلاف کرده دو قورت و نیمش هم باقیه! فکر کرده بردیا همه چیز رو فراموش کرده باهاش دوست شده!!!! چه انتظاری از پلیس داشته این امیرسام... چه غلطااا!!!☹️خوب کردی بردیا جون👌🏻
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
بردیا پلیسه.طبیعتا نمیتونه به همین راحتی همهچیز رو فراموش کنه👌🏻🥲❤️
۲ سال پیشRoghayyeh
2حیف شد من ترکیب بردیا و امیر رو خیلی دوس داشتم ولی فک کنم در برابر آهیر دوباره متحد بشن
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
منم ترکیبشون رو خیلی دوست داشتم🥲❤️
۲ سال پیشRoghayyeh
0پس لطفا دوباره بیارشون کنار هم🤕
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
🥺❤️
۲ سال پیشسارای
0وایییی سگ توروحت 🤣🤣🤣🤣
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
😂😂😂😂
۲ سال پیشنیلدا
0عالی بودددد. خاج ظاهر میشود؟
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
یه مدت نبودی عزیزمم.خوش برگشتی😍❤️ خاج که ایران نیست عزیزم.
۲ سال پیشنیلدا
0مرسی 🌺 ولی در رمان ها هیچ چیز غیر ممکن نیست...
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
دقیقا👌🏻 هیچ چیز غیر ممکن نیست...❤️
۲ سال پیشKimia
0اب قند لازمیم اینجا همه قش کردن😂 تو چیکار میکنی با این پارتا که ما فشارمون میوفته
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
چرا انقدر سریع آب قند لازم میشید😂.آهیر هنوز نیومده😅...شما ستاد روحیه دهی من هستیییی❤️😍یه سوال الان متوجه نشدم دقیق طرفدار کی هستی؟😂اول برسام درسته؟بعد بردی و امیر؟
۲ سال پیشKimia
0من هنوز ارومم ولی لطفا یهو تغییر ایجاد نکن که سکته نزنیم ملایم رفتار کن💓اقا شما خودت روحیه ایییی من اینجا هیچی نیستم که🤤✨💗اره اول برسام بعد امیر و بردی رزم کنار برسامه نمیشه فرق گذاشت🥺😂
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
قربونت برم که❤️✨️🫂❤️ انقدر ملایم قراره رفتار کنم که خبر نداااری😂😂
۲ سال پیشKimia
0نشی فداتشم💗✨ اره قشنگم از لطف های شما با خبرم😂🥺💜
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
خدانکنه🫂💙
۲ سال پیشثریا
0خسته نباشی عزیزم 🥰❣️نمیدونم چرا ولی از این که درگیر شدن داشتم کیف میکردم😂😂❤💕🫂 نکنه محمدی میاد و اینا رو میبینه 🧐 یا ثامر بیاد 🧐 نکنه اونی که خودش رو جای نوید جا زده(اسمش یادم نیست) 🧐🧐
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
ممنونم عزیز دلم❤️😍 تقریبا درست گفتی👌🏻❤️
۲ سال پیشهانیه
0آخه چراااااا باید اینجا تموم میشد😑
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
واقعاااا.چه قدر این دوره زمونه نویسندها بیملاحظه شدن😂❤️
۲ سال پیشدلنیا
0ای وای من😭😭😭😭این دوتا اگه هی مثل خروس جنگی باشن کار آهیر راحتر میشه تا یک تیم نباشن نمیتونن کارو از پیش ببرن 😭😭😭😭نیلو جون این کارو بابچه هام نکن
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
بله متاسفانه همه چیز داره به نفع آهیر پیش میره...🥺❤️🥺 ❤️
۲ سال پیش♧◇♡♤
0میون دوتا دلبر من دو دلم کدوم ور 🫠 این ور برم*بردی* یا اونور *امیرک* نیلویی دیگه آب قند فایده نداره همه سرم لازمیم رحم کن
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
کاملا با ریتم خوندم😂 انتخاب سختیه واقعا😅 موافقم اب قند دیگه پاسخگو نیست😂❤️
۲ سال پیشنیل
0نمیشه یکم اسپویل کنی ؟ 😅 خیلی دوست دارم یجوری ثامر و دلاوری از جرم تبرئه بشن .و با بردیا و برسام یه گروه خفن و قوی رو تشکیل بدن و آهیر رو نابود کنن.
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
حقیقتا از اینجا به بعد بخوام اسپویل بدم صرفا استرستون زیاد میشه😅و دوست دارم تا حدی آرامشتون حفظ بشه❤️ درمورد تبرئه شدن طبیعتا قانون به راحتی نخواهد بخشید.درمورد آهیرهم بایدبگم دست کم نگیریدش😅
۲ سال پیشنیل
0چقدر دلم می خواد آهیر شرش کم بشه . چقدر دلم می خواد این سرهنگ محمدی یکم هوش و حواسش بیشتر بشه و یکمی بیشتر هوای بردیا رو داشته باشه . یا زودتر متوجه هویت نوید بشن . پارت بعدی نوید نمیاد ؟
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
از سرهنگ چشمم آب نمیخوره ولی ثامر قراره پشت پسرش دربیاد😍
۲ سال پیشمونا
0وای امیر خیلی خوبه،بی صبرانه منتظرم نیلو جون.
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
قربونت❤️😍✨️
۲ سال پیشسایه
0بخدا اگه بردیا امیر رو لو داده باشه خودم ی راهی پیدا می کنم با دستای خودم خفش کنممم اگه کار سرهنگم باشه که دیگه هیچییییی، ولی نکنه دلارا واسه دور کردن امیرسام لوش داده باشه؟؟؟؟
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
بالاخره یکی لو داده این وسط😂 البته ممکنه کسی هم لو نداده باشه...چون دلارا گفت دور خونه پلیس گذاشتن..
۲ سال پیشسیتا
0فقط دعوا کردن بردیا و امیر سام مثل بچه ها هم دیگر رو میزنن
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
😂😂😂
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ترنم
0واا امیرسامم عجب آدمیه!!راستی راستی میخواست بزنتش..بردیای بی فکر هم که اصلا من به فکرش نبودم هی میگفت شلیک کن😐