پارت صد و سی و دوم :

باران شدت گرفته‌بود. تیغه‌های برف‌پاک‌کن به طور مداوم روی شیشه حرکت می‌کردند.با این وجود نمی‌توانست مسیر مقابلش را به وضوح ببیند.خواست دو طرف خیابان را بررسی کند.منتها باران دیده‌اش را گرفته بود.به‌ناچار
پنجره راننده و کمک‌راننده را تا نیمه پائین داد.
باد سرد،قطرات باران را همچون سیلی به صورت دلارا می‌کوباند.دختر با دلواپسی اطرافش را نگاه می‌کرد.انگار در زمین آب شده‌بو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    واا امیرسامم عجب آدمیه!!راستی راستی میخواست بزنتش..بردیای بی فکر هم که اصلا من به فکرش نبودم هی میگفت شلیک کن😐

    ۷ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    جفتشون زدن به سیم اخر🥲

    ۷ ماه پیش
  • ترنم

    0

    اینجوری دشمن شدن امیر و بردیا قطعا به نفع اهیره

    ۷ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    👌🏻👌🏻🥲🥲

    ۷ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی

    1

    امیرسام کلی خلاف کرده دو قورت و نیمش هم باقیه! فکر کرده بردیا همه چیز رو فراموش کرده باهاش دوست شده!!!! چه انتظاری از پلیس داشته این امیرسام... چه غلطااا!!!☹️خوب کردی بردیا جون👌🏻

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بردیا پلیسه.طبیعتا نمیتونه به همین راحتی همه‌چیز رو فراموش کنه👌🏻🥲❤️

    ۲ سال پیش
  • Roghayyeh

    2

    حیف شد من ترکیب بردیا و امیر رو خیلی دوس داشتم ولی فک کنم در برابر آهیر دوباره متحد بشن

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    منم ترکیبشون رو خیلی دوست داشتم🥲❤️

    ۲ سال پیش
  • Roghayyeh

    0

    پس لطفا دوباره بیارشون کنار هم🤕

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    🥺❤️

    ۲ سال پیش
  • سارای

    0

    وایییی سگ توروحت 🤣🤣🤣🤣

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    😂😂😂😂

    ۲ سال پیش
  • نیلدا

    0

    عالی بودددد. خاج ظاهر میشود؟

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    یه مدت نبودی عزیزمم.خوش برگشتی😍❤️ خاج که ایران نیست عزیزم.

    ۲ سال پیش
  • نیلدا

    0

    مرسی 🌺 ولی در رمان ها هیچ چیز غیر ممکن نیست...

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    دقیقا👌🏻 هیچ چیز غیر ممکن نیست...❤️

    ۲ سال پیش
  • Kimia

    0

    اب قند لازمیم اینجا همه قش کردن😂 تو چیکار میکنی با این پارتا که ما فشارمون میوفته

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    چرا انقدر سریع آب قند لازم میشید😂.آهیر هنوز نیومده😅...شما ستاد روحیه دهی من هستیییی❤️😍یه سوال الان متوجه نشدم دقیق طرفدار کی هستی؟😂اول برسام درسته؟بعد بردی و امیر؟

    ۲ سال پیش
  • Kimia

    0

    من هنوز ارومم ولی لطفا یهو تغییر ایجاد نکن که سکته نزنیم ملایم رفتار کن💓اقا شما خودت روحیه ایییی من اینجا هیچی نیستم که🤤✨💗اره اول برسام بعد امیر و بردی رزم کنار برسامه نمیشه فرق گذاشت🥺😂

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    قربونت برم که❤️✨️🫂❤️ انقدر ملایم قراره رفتار کنم که خبر نداااری😂😂

    ۲ سال پیش
  • Kimia

    0

    نشی فداتشم💗✨ اره قشنگم از لطف های شما با خبرم😂🥺💜

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    خدانکنه🫂💙

    ۲ سال پیش
  • ثریا

    0

    خسته نباشی عزیزم 🥰❣️نمیدونم چرا ولی از این که درگیر شدن داشتم کیف میکردم😂😂❤💕🫂 نکنه محمدی میاد و اینا رو میبینه 🧐 یا ثامر بیاد 🧐 نکنه اونی که خودش رو جای نوید جا زده(اسمش یادم نیست) 🧐🧐

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیز دلم❤️😍 تقریبا درست گفتی👌🏻❤️

    ۲ سال پیش
  • هانیه

    0

    آخه چراااااا باید اینجا تموم میشد😑

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    واقعاااا.چه قدر این دوره زمونه نویسندها بی‌ملاحظه شدن😂❤️

    ۲ سال پیش
  • دلنیا

    0

    ای وای من😭😭😭😭این دوتا اگه هی مثل خروس جنگی باشن کار آهیر راحتر میشه تا یک تیم نباشن نمیتونن کارو از پیش ببرن 😭😭😭😭نیلو جون این کارو بابچه هام نکن

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بله متاسفانه همه چیز داره به نفع آهیر پیش میره...🥺❤️🥺 ❤️

    ۲ سال پیش
  • ♧◇♡♤

    0

    میون دوتا دلبر من دو دلم کدوم ور 🫠 این ور برم*بردی* یا اونور *امیرک* نیلویی دیگه آب قند فایده نداره همه سرم لازمیم رحم کن

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    کاملا با ریتم خوندم😂 انتخاب سختیه واقعا😅 موافقم اب قند دیگه پاسخگو نیست😂❤️

    ۲ سال پیش
  • نیل

    0

    نمیشه یکم اسپویل کنی ؟ 😅 خیلی دوست دارم یجوری ثامر و دلاوری از جرم تبرئه بشن .و با بردیا و برسام یه گروه خفن و قوی رو تشکیل بدن و آهیر رو نابود کنن.

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    حقیقتا از اینجا به بعد بخوام اسپویل بدم صرفا استرس‌تون زیاد میشه😅و دوست دارم تا حدی آرامشتون حفظ بشه❤️ درمورد تبرئه شدن طبیعتا قانون به راحتی نخواهد بخشید.درمورد آهیرهم بایدبگم دست کم نگیریدش😅

    ۲ سال پیش
  • نیل

    0

    چقدر دلم می خواد آهیر شرش کم بشه . چقدر دلم می خواد این سرهنگ محمدی یکم هوش و حواسش بیشتر بشه و یکمی بیشتر هوای بردیا رو داشته باشه . یا زودتر متوجه هویت نوید بشن . پارت بعدی نوید نمیاد ؟

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    از سرهنگ چشمم آب نمیخوره ولی ثامر قراره پشت پسرش دربیاد😍

    ۲ سال پیش
  • مونا

    0

    وای امیر خیلی خوبه،بی صبرانه منتظرم نیلو جون.

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    قربونت❤️😍✨️

    ۲ سال پیش
  • سایه

    0

    بخدا اگه بردیا امیر رو لو داده باشه خودم ی راهی پیدا می کنم با دستای خودم خفش کنممم اگه کار سرهنگم باشه که دیگه هیچییییی، ولی نکنه دلارا واسه دور کردن امیرسام لوش داده باشه؟؟؟؟

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بالاخره یکی لو داده این وسط😂 البته ممکنه کسی هم لو نداده باشه...چون دلارا گفت دور خونه پلیس گذاشتن..

    ۲ سال پیش
  • سیتا

    0

    فقط دعوا کردن بردیا و امیر سام مثل بچه ها هم دیگر رو میزنن

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    😂😂😂

    ۲ سال پیش
کپی شد!