پارت صد و سی :

چند روزی بود که با انواع و اقسام قرص‌های آرام‌بخش،آرام گرفته‌بود.دگر مثل روز‌های اول دچار حمله عصبی نمی‌شد! هرچند از آهیر هم خبری نبود!نه گلی و نه کادویی!
به ناچار منتظر حرکت بعدی او مانده بودند.
هیچ کس نمی‌توانست حدس بزند که آهیر چه فکری در سر دارد.رئیس زندان گفته بود دوسال از حبسش باقی مانده...! با این وجود نه تنها دلارا،بلکه بردیا و ثامر هم نگران بودند.
آن مار افعی به زودی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    من همیشه دعوا رو دوست دارم ولی الان چون پای بردیا وسطه به هیچ وجه😫❌

    ۷ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بردیا از همه جهت تحت فشاره😭😭😭

    ۷ ماه پیش
  • ترنم

    0

    امیرسام برو دنبال بهار..اون الان خیلی نگرانته چن روزی نبودی خب

    ۷ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ❤️❤️❤️👌🏻👌🏻

    ۷ ماه پیش
  • نشمین

    1

    عزیزم رمانت عالیه چندروز رمان شروع کردن قلمت حرف نداره همه عالین ولی امیر سام حرف نداره خدا کنه هیچ اتفاقی براش نیفته

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    مرسی هانا جان❤️✨️ میبینم که داری به پارت‌های جدید نزدیک میشی😍 امیرسام نمکه رمانمونه😂

    ۲ سال پیش
  • Roghayyeh

    0

    به به کتک کاری داریم بین امیر و بردیا😆چه شود

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    اونم چه کتک کاریهههه😂🤦🏻 ♀️دو تا کله شق

    ۲ سال پیش
  • Roghayyeh

    0

    امیرسام میزنه💪😂

    ۲ سال پیش
  • نیل

    4

    سلام من تا اینجا داستان رو پیگیری کردم . قشنگ بود و امیدوارم که خوب هم تمام بشه . بلایی هم مونده که سر این چند نفر نیاد؟ چقدر بیچاره ها باید دردسر بکشن. سرهنگ اصلا از سرگرد حمایت نمی کنه.

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام دوست عزیز😍 به آخرین گلوله خوش اومدی❤️ بلا که خیلی بلا مونده تا سرشون بیاد😂😅در مورد سرهنگم که بردیا کلا هیچکس رو نداره که حمایتش کنه...

    ۲ سال پیش
  • فرهود

    0

    به به ....چند روز نبودم پارت های مورد علاقه منو گذاشتیدا ...برو شیرمرد. . برو دهنشو سرویس کن

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    حواسم بود،نبودی...! گفتم ترکیب مورد علاقه ت از بین رفت دیگه قهر کردی و رفتی😂 😂

    ۲ سال پیش
  • هلنا

    1

    دیدار بهار و اهیر فک کنم خوب بشه نه؟؟ اصن هم نمیخوام امیر سام روش غیرتی شههه🌚

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    متاسفانه بعید میدونم آهیر و بهار حتی باهم ملاقات داشته باشن...😅

    ۲ سال پیش
  • هانیه

    0

    وای منم موافقم خیلی جذاب میشه😁🤗

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    آهیر کلی نقشه کشیده به دلارا برسه چطوررر یهو عاشق بهار بشه؟😂❤️

    ۲ سال پیش
  • هانیه

    1

    نه عاشق بهار نشه که برای گوشمالی بردیا یا امیر یکم کرم بریزه میشه😂😁 ما خیلی خبیثیم😈

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بله خیلی خبیثید😂❤️

    ۲ سال پیش
  • نیکا

    1

    ای الهی این دختره دلاوریو انتخاب کنه دست از سر بردیا برداره😒😂❤️

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    امیدوارم طرفدارای بهار این پیامت رو نبینن.جونت به خطر میوفته😂😂❤️❤️

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    0

    دلارا از هر طرف تهت فشار هست،امیر سام بعد از اومدن به شهر تهت تعقیب پلیس هست،و اما بردیا 👮 ♂️ سرهنگ در چه فکری هستند ثامر میخواد چیکار کن برای امیر سام روباه مکار میخواد چیکار کنه 🤔 برسام رز کی میان

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    قشنگ میای اتفاقات پارت رو خلاصه میکنیاااا😂❤️ برسام احتمالا هفته بعد میاد

    ۲ سال پیش
  • ♧◇♡♤

    0

    و منی که برای بار صدم تغییر مود دادم و میگم که امیرو میخوام البته اگه بهار بزاره😒

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    وقتی یکی از یکی کراش تره🤣 ولی جداً منم بعضی وقت ها دیگه نمیتونم تشخیص بدم کدوم مخاطب طرفدار کدوم کارکتره😂❤️

    ۲ سال پیش
  • نری

    0

    منم نمیتونی تشخیص بدی نیلو جانم؟😁😁😂

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    چراااا شما رو میتونم.با چند نفر دیگه از دوستااان. اول در جبهه بردیا و دلارا بودی بعد تغییر جبهه دادی رفتی سراغ برسام و...😂❤️

    ۲ سال پیش
  • نری

    0

    ماشاءالله به این حافظه😂😂🧡🧡😁😁👏🏼👏🏼👏🏼

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    💃🏻😁❤️

    ۲ سال پیش
  • ملیس

    1

    با اینکه هنوز به جایی نرسیدم که آهیر خودشو نشون بده 😂 ولی بنظرم نظر خوبیه اینجوری نقش بهار هم پرنگ تر میشه ❤️ 🩹

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    دخترجان من همش منتظرم به پارت برسام برسی😂 بعد میای از بهار و آهیر میگییی؟❤️😂 نمیدونم چرا من انقدر هیجان زده ام😂😂

    ۲ سال پیش
  • ملیس

    1

    به اونجا که رسیدم 😂 ❤ ولی خیلی حال میده روباه مکار حرص بخوره 🤣

    ۲ سال پیش
  • آوا

    0

    آخی الهی بنده خدا دلارا از یه طرف آهیر از یه طرف امیرسام از یه طرف دیگه بردیا بابا بنده خدا پوکید. نیلوفر جونم دمت گرم مثل همیشه عالییییییییییییییی و بی نظییییییییییییر بود💐🥲❤️

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ممنونممم آوای قشنگم😍❤️✨️ حقیقتا آدم‌ها باید در مورد مشکلاتشون باهم صحبت کنن.اینجوری هم خودشون اذیت میشن و هم آدم‌های اطرافشون. الان امیرسام عملا خبر نداره دلارا چه فشاری روشه...چون دلارا سکوت کرده

    ۲ سال پیش
  • ثریا

    0

    عه سلام عزیزم ❤ بالاخره پارت گذاشتی 🥺 نمیدونم چرا برام اعلان نمی یاد

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم😍 پارت گذاری مون سرجاشه😍.فقط قرار شد جممعه پارت نداشته باشیم❤️ فکر کنم باید داخل زنگوله رو چک کنی تا نوتیف ها رو ببینی✨️

    ۲ سال پیش
  • هانیه

    1

    اصلا پارت هایی که امیرسام حضور داره یه چیز دیگست😌🤗

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    صد البته👌🏻😍

    ۲ سال پیش
  • سیتا

    1

    بهترین فرصت برای اهیر درست شده وضعیت امیرسام بردیا حسابی بهم ریخته شده

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    دقیقا همین‌طوره👌🏻❤️ همیشه به نکات ریزی اشاره میکنی❤️ ولی مدیونی فکر کنی در این مورد من دستم با آهیر تو یه کاسه است😂😂

    ۲ سال پیش
  • fate

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    برسام هم به زودی داریمم❤️

    ۲ سال پیش
کپی شد!