آخرین گلوله به قلم نیلوفر سامانی
پارت صد و بیست و هشتم :
آسمان به رسم عادت،کت سیاهش را بر تن کرده بود.انگار کت همیشگیاش نبود!سیاهتر بود! درست مثل دنیای تیر و تاریک بردیا!
میخواست به خانهشان برود تا محبوبه و بهار را از تصمیم ناگهانیاش آگاه کند.منتها در میان راه پشیمان شد.میدانست اگر مسئله ازدواج را مطرح کند،محبوبه پس میافتد.حوصله شر به پا کردن نداشت.
چرا یک دفعه بحث خواستگاری را پیش کشید؟ خودش هم نمیدانست چه میکند و چه می
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
زهرا
0سلام عشق ببخشید یادم رفته آهیر چرا مادر دلارا رو کشته بود
۳ هفته پیشترنم
0وااای کیف کردم این دو تا برا اولین بار بدون دعوایی کنار هم بودن با هم حرف زدن😍😍
۸ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
منممم😁😍❤️🔥
۸ ماه پیشترنم
0هعییییی بردیا کاش پیشم بودی💔
۸ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
😭😭💔💔
۸ ماه پیشRez
0حس میکنم که ثامر میمره و عروسی بچه هاش رو نمیبینه
۸ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
🥲❤️
۸ ماه پیشکامله
0خوب
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام😍 امیدوارم تا انتها از خوندنش لذت ببرید❤️
۲ سال پیشآزاده دریکوندی
0💚💚
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
❤️😍
۲ سال پیشنفیسه
0بردیا و دلارا
۲ سال پیشنفیسه
0جدا میشن اینا
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
بردیا و ثامر؟
۲ سال پیشarezoo
0مرسی گلم 😍😍
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
داشتم بهت فکر میکردم. گفتم آرزو کم نیستش که یهو اسمت رو دیدم😍❤️
۲ سال پیشarezoo
0قربونت😍😍
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
❤️🫂
۲ سال پیشثریا
1واقعا لذت بردم اولین باره اینجور با آرامش کنار همن 🤧🥲🥺🌹 بردیا به سختی سرپاست با این همه مشکل هرکی که باشه کم میاره 😭😭
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
حقیقتا منم از کنار هم بودنشون لذت بردمم.چون بردیا کلا سرسازگاری نداره😂
۲ سال پیشآمینا
0بردی جونم غصه نخور آهیر میکشتت راحت میشی از بی وفایی این مثلا خانواده🥲🥲🥲 اینقدری که داره زجر میکشه راضی به مرگش شدم میبینی نیلوفر خودم دارم گریه میکنم براش😭😭
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
الهی🥺❤️نبینم گریه کنی❤️🫂 بنده خدا واقعا زیادی اذیته...🥲
۲ سال پیشآوا
1واییییییییییی عاشقت نیلوفر جونم واقعا خیلی قشنگ بود مخصوصا وقتی ثامر با لبخند به بردیا نگاه. میکرد خیلیییییییی باحال نوشتی انگار منم اونجا بودم❤️💋😍
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
شما که عزییییییز دلی منی🫂❤️😍 اولین رابطه پدر و پسریشون بود🥺
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا
0بعد اینکه چیشد دلارا سر از خونه ولی زاده دراورد یادم رفت خیلی خیلی خیلی ببخشید خیلی سوال میکنم