پارت صد و بیست و پنجم :

بردیا دیگر نمی‌توانست در مقابل او کوتاه بیاید.بیش از این، تحمل نادیده شدن نداشت!
دلارا هربار ثامر و امیرسام را به او ترجیح می‌داد.پس او چه می‌شد؟
چقدر باید صبر می‌کرد تا دلارا را کنار خود داشته باشد؟ سعی کرد در مقابل او بردباری به خرج‌ دهد.بارها و مکرراً! اما دیگر کاسه‌ی صبرش لبریز شده‌بود.
سمت دلارا خم شد.نفس‌های گرمش همچون گلوله به صورت رنگ‌پریده دختر اصابت کرد.
دس

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    با این وضعیت دستگیری امیر جون منتفی شد و خوش به حال بهار خانم

    ۷ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    😁😁😁

    ۷ ماه پیش
  • ترنم

    0

    گویا اهیر و بردیا رقیب همدیگن و من عمرا روی رقیب کراشم کراش بزنم😂

    ۷ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    😂😂😂😂

    ۷ ماه پیش
  • ترنم

    0

    بردیا هم خوب شد اون حرفارو زدا بیچاره پسرم تحت فشاره و این دلارا بیشتر طرف ثامر و امیره

    ۷ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    دقیقا بالاخره حرف دلشو زد :)))💔

    ۷ ماه پیش
  • Kimia

    2

    حاجی پشمامممم الان دیگه خونسردی فایده نداره فشارم افتاد ترکوندییییییی بچه ها خونسردی خودتونو خفظ کنید پارت بعدی قراره جیغ بکشید

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    شما خودت ستاد روحیه‌دهی بووودی خونسرد باااااش❤️😂✨️

    ۲ سال پیش
  • Kimia

    0

    بابا فدات شم من مگه میزاری با پارتا🤣🥺💓 فعلا خونسردم ولی پارت بعدی فک نکنم بشه

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    خدانکنه❤️ به نظرم پارت بعد هم اوکیه ولی برای پارت‌های هفته آینده حتما یه فکری به حال خونسردی کن😂

    ۲ سال پیش
  • Kimia

    0

    اوه اوه بد شد که اشکال نداره قبلش ارامبخش میخورم🤣 دیگه بلاخره ی نیلوفر که بیشتر نداریم😌😂💗

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ای‌جانم😍 چه مهربوووونی شما💖🫂

    ۲ سال پیش
  • Kimia

    0

    مهربونی از خودته فداتشم💓

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ❤️🫂❤️

    ۲ سال پیش
  • ♧◇♡♤

    0

    جاننن😍😍غیرتیتم جذاابه 🤩 فقط چرا خبری از امیر و بهار نیست؟ از همین الان بگم من پشیمون شدم آهیرو نمیخوام تقدیم به توووو

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    عزیزم متاسفانه باید بگم جنس فروخته شده پس گرفته نمیشه😂 آهیر بیخ ریشه خودته😂💖 امیر و بهار فعلا نداریم....🥲

    ۲ سال پیش
  • ابان

    0

    اهیر کی بود؟

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    اجازه میدی به بردیا بگم بیاد دستگیرت کنه؟؟ قول میدم با امیر تو یه سلول باشید❤️😂 جدا از شوخی آهیر پسر عموی دلارا بود

    ۲ سال پیش
  • سایه

    0

    آخ جوووون بردیا غیرتی میشهههه😂😂😂

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    😂😂😂 این یهو قاطی کردناش خیلی خوبه😂

    ۲ سال پیش
  • arezoo

    0

    اخ که دلم خنک شد بردیا میخاستی امیرسام بندازی زندان 😂😂😂

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    دلت میااااد؟؟ بردیا هم گناه داااره🥲😂

    ۲ سال پیش
  • arezoo

    0

    شوخی کردم شما به دل نگیر عزیزم 😘😘😘

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    نه عزیزممم به دل نگرفتم مننن❤️✨️❤️منم شوخی کردمم.

    ۲ سال پیش
  • سارای

    0

    نیلوفر جونم پس پارت جدید کووووووووو😎😎🤔🤔💔😭🥺🥺

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    عزیزم پارت رو شب ها میذاارم❤️

    ۲ سال پیش
  • *-*

    0

    آخ آخ داداش کمک خواستی هستم

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    چه عالی😁 حتما بهش اطلاع میدم😂❤️

    ۲ سال پیش
  • *.....*

    1

    اخیش بردیا حرف زد انگار من خالی شدم😂 الان حس بهتری دارم از اینکه تمام حرفاش رو به دل آرا گفت و احساس سبکی میکنم 😂 ولی اون سیلیه هنوز روی دلم مونده اونم باید یه جوری خالی میکرد نه با مشت به در که😄

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    باورت میشه منم خالی شدم؟🤣 الان منم احساس سبکی می‌کنم. این بچه تو اوج عصبانیت هم داره اشک دلارا رو پاک میکنه بعد انتظار داری سیلی رو تلافی کنه؟🤣❤️

    ۲ سال پیش
  • *.....*

    0

    قانع شدم :/

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    😂❤️

    ۲ سال پیش
  • نگار

    1

    چرا اینطوری شددد😭😫 خیلی خفنههههههه💔💔دلم برای همشون میسوزه از اون طرف امیرسام ثامر برسام دلارا بردیا بهار برسام رز و.... دیگه نمیتونم 😭 هر کدومشون ی بدبختی دارنن😭😩

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    چه‌ مهربونی شما🥺❤️ فکرت پیش همه‌شون هست....🥲❤️

    ۲ سال پیش
  • نیکا

    0

    منم مهربونم دیگه نگران بردیام که به دلارا نرسه😌🥺👈🏻👉🏻😂😂 (ترکیب ایموجیا خداااست😑😂)

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    آره من که میدونم چه‌قدر نگرانی😂 برای رسیدن این دو تا بهم کلی نذر و نیاز کردی❤️😂

    ۲ سال پیش
  • نیکا

    0

    ای بابااا داشت دابطشون خراب میشداا😒😂

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    دیدی چیشد؟ باز به مراد دلت نرسیدی😂❤️

    ۲ سال پیش
  • fate

    0

    واییی قلبمممم دددمممم وایییی نننممم وایییی

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    قلببببش آروووم باش❤️😂

    ۲ سال پیش
  • ثریا

    0

    مرسی بابت پارت هدیه 🥰🌹😘نه اصلا به بردیا شک نکرده بودم و احتمالا بردیا براش یه ست کامل مشت و لگد می بره😌😋

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    قربونت✨️💖 مشت و لگد که جای خود دااارد.😂

    ۲ سال پیش
کپی شد!