آخرین گلوله به قلم نیلوفر سامانی
پارت صد و بیست و پنجم :
بردیا دیگر نمیتوانست در مقابل او کوتاه بیاید.بیش از این، تحمل نادیده شدن نداشت!
دلارا هربار ثامر و امیرسام را به او ترجیح میداد.پس او چه میشد؟
چقدر باید صبر میکرد تا دلارا را کنار خود داشته باشد؟ سعی کرد در مقابل او بردباری به خرج دهد.بارها و مکرراً! اما دیگر کاسهی صبرش لبریز شدهبود.
سمت دلارا خم شد.نفسهای گرمش همچون گلوله به صورت رنگپریده دختر اصابت کرد.
دس
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
😁😁😁
۷ ماه پیشترنم
0گویا اهیر و بردیا رقیب همدیگن و من عمرا روی رقیب کراشم کراش بزنم😂
۷ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
😂😂😂😂
۷ ماه پیشترنم
0بردیا هم خوب شد اون حرفارو زدا بیچاره پسرم تحت فشاره و این دلارا بیشتر طرف ثامر و امیره
۷ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
دقیقا بالاخره حرف دلشو زد :)))💔
۷ ماه پیشKimia
2حاجی پشمامممم الان دیگه خونسردی فایده نداره فشارم افتاد ترکوندییییییی بچه ها خونسردی خودتونو خفظ کنید پارت بعدی قراره جیغ بکشید
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
شما خودت ستاد روحیهدهی بووودی خونسرد باااااش❤️😂✨️
۲ سال پیشKimia
0بابا فدات شم من مگه میزاری با پارتا🤣🥺💓 فعلا خونسردم ولی پارت بعدی فک نکنم بشه
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
خدانکنه❤️ به نظرم پارت بعد هم اوکیه ولی برای پارتهای هفته آینده حتما یه فکری به حال خونسردی کن😂
۲ سال پیشKimia
0اوه اوه بد شد که اشکال نداره قبلش ارامبخش میخورم🤣 دیگه بلاخره ی نیلوفر که بیشتر نداریم😌😂💗
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
ایجانم😍 چه مهربوووونی شما💖🫂
۲ سال پیشKimia
0مهربونی از خودته فداتشم💓
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
❤️🫂❤️
۲ سال پیش♧◇♡♤
0جاننن😍😍غیرتیتم جذاابه 🤩 فقط چرا خبری از امیر و بهار نیست؟ از همین الان بگم من پشیمون شدم آهیرو نمیخوام تقدیم به توووو
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
عزیزم متاسفانه باید بگم جنس فروخته شده پس گرفته نمیشه😂 آهیر بیخ ریشه خودته😂💖 امیر و بهار فعلا نداریم....🥲
۲ سال پیشابان
0اهیر کی بود؟
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
اجازه میدی به بردیا بگم بیاد دستگیرت کنه؟؟ قول میدم با امیر تو یه سلول باشید❤️😂 جدا از شوخی آهیر پسر عموی دلارا بود
۲ سال پیشسایه
0آخ جوووون بردیا غیرتی میشهههه😂😂😂
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
😂😂😂 این یهو قاطی کردناش خیلی خوبه😂
۲ سال پیشarezoo
0اخ که دلم خنک شد بردیا میخاستی امیرسام بندازی زندان 😂😂😂
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
دلت میااااد؟؟ بردیا هم گناه داااره🥲😂
۲ سال پیشarezoo
0شوخی کردم شما به دل نگیر عزیزم 😘😘😘
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
نه عزیزممم به دل نگرفتم مننن❤️✨️❤️منم شوخی کردمم.
۲ سال پیشسارای
0نیلوفر جونم پس پارت جدید کووووووووو😎😎🤔🤔💔😭🥺🥺
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
عزیزم پارت رو شب ها میذاارم❤️
۲ سال پیش*-*
0آخ آخ داداش کمک خواستی هستم
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
چه عالی😁 حتما بهش اطلاع میدم😂❤️
۲ سال پیش*.....*
1اخیش بردیا حرف زد انگار من خالی شدم😂 الان حس بهتری دارم از اینکه تمام حرفاش رو به دل آرا گفت و احساس سبکی میکنم 😂 ولی اون سیلیه هنوز روی دلم مونده اونم باید یه جوری خالی میکرد نه با مشت به در که😄
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
باورت میشه منم خالی شدم؟🤣 الان منم احساس سبکی میکنم. این بچه تو اوج عصبانیت هم داره اشک دلارا رو پاک میکنه بعد انتظار داری سیلی رو تلافی کنه؟🤣❤️
۲ سال پیش*.....*
0قانع شدم :/
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
😂❤️
۲ سال پیشنگار
1چرا اینطوری شددد😭😫 خیلی خفنههههههه💔💔دلم برای همشون میسوزه از اون طرف امیرسام ثامر برسام دلارا بردیا بهار برسام رز و.... دیگه نمیتونم 😭 هر کدومشون ی بدبختی دارنن😭😩
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
چه مهربونی شما🥺❤️ فکرت پیش همهشون هست....🥲❤️
۲ سال پیشنیکا
0منم مهربونم دیگه نگران بردیام که به دلارا نرسه😌🥺👈🏻👉🏻😂😂 (ترکیب ایموجیا خداااست😑😂)
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
آره من که میدونم چهقدر نگرانی😂 برای رسیدن این دو تا بهم کلی نذر و نیاز کردی❤️😂
۲ سال پیشنیکا
0ای بابااا داشت دابطشون خراب میشداا😒😂
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
دیدی چیشد؟ باز به مراد دلت نرسیدی😂❤️
۲ سال پیشfate
0واییی قلبمممم دددمممم وایییی نننممم وایییی
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
قلببببش آروووم باش❤️😂
۲ سال پیشثریا
0مرسی بابت پارت هدیه 🥰🌹😘نه اصلا به بردیا شک نکرده بودم و احتمالا بردیا براش یه ست کامل مشت و لگد می بره😌😋
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
قربونت✨️💖 مشت و لگد که جای خود دااارد.😂
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ترنم
0با این وضعیت دستگیری امیر جون منتفی شد و خوش به حال بهار خانم