پارت صد و بیست و سوم :

گاهی وقت‌ها سیری از اتفاقات غیرمنتظره روانه زندگی‌ات می‌شود!
اتفاقاتی که هیچ وقت از گوشه ذهنت خطور نکرده!
گاهی وقت‌ها طوفان وارد زندگیت می‌شود.
می‌آید و گرد و غبار روی خاطرات مدفون شده را کنار میزند.
آن وقت تو می‌مانی و هجوم وحشتناک خاطرات!
خاطراتی که برای فراموش کردن‌شان،بار‌ها‌‌بارها آرزو کردی تا دچار زوال عقل بشوی!
گاهی وقت‌ها تا مدت‌ها در دره زندگی ما

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    دلم برا اولین بار برا دلارا سوخت💔بردیا کجایی ببینی دخترمون چه حالی شد

    ۸ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    🥺🥺🥺

    ۸ ماه پیش
  • ترنم

    0

    اوه عجب اسمی اهیر!!نمیدونم فک میکنم اهیر از همشون روانی تر و خشن تره و به این فک میکنم در آینده نکنه بردیا رو از لیست کراشا حذف کنم و اهیر جاش باشه😂😂

    ۸ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    نه خدا نکنه😂😂😂

    ۸ ماه پیش
  • ترنم

    0

    چرا گل سرخ رو دید اینجوری شد؟ احتمالا گفتی ها نیلوفر جون ولی یادم رفته..

    ۸ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    جلوتر متوجه میشی گلم❤️

    ۸ ماه پیش
  • Setareh

    0

    دوروزه بکوب دارم میخونم😂💗 امیدوارم که حدسم درست نباشه🥲💔

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    خداقوت عزیزدلم😍❤️

    ۲ سال پیش
  • arezoo

    0

    عالی بود

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    قربونت😍❤️

    ۲ سال پیش
  • مریم

    0

    رمانش خیلی جذب کننده و جذاب است ولی نمی دونم چرا دلم برای سپهر و یاسین می سوزه😂

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم.خوشحالم که جذبش شدید❤️ سپهر سرگذشت تلخی داشت و یاسین هم کارکتر جالبی داشت🥺

    ۲ سال پیش
  • مریم

    0

    آره سپهر سر جریان قتل پدرش بیماری دوقطبی دست و پنجه نرم ، شخصیت یاسین آره جالب و شجاع بود یکم زود مرد

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    دقیقا👌🏻❤️

    ۲ سال پیش
  • ♧◇♡♤

    0

    از اونجایی که امیرک یک امیره پس فکر نکنم اون پیشنهاد ازدواج بده و برسام نیازی به ازدواج نداره پس صد در صد بردی پیشنهاد ازدواج میده 😍😍

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    عاشق استدلالت شدم😂❤️ برسام که نیاز نداره... امیر هم که امیره😂😂 فقط بردیاست که صالحه

    ۲ سال پیش
  • مریم

    0

    کنجکاوم بدونم جلد دومش چطوریه

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    چه عالی😍❤️ممنونم✨️

    ۲ سال پیش
  • حدیث

    0

    چرا حس میکنم بهار باید بین امیرسام و بردیا یکی و انتخاب کنههههه😂😂💔

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    یعنی ممکنه؟🤭 حدیث جان ممنون میشم کنار اسمت یه علامت بذاری تا بشناسمت.چون فکر میکنم دو تا حدیث داریم❤️

    ۲ سال پیش
  • Kimia

    0

    عهههه اقا من قلبم ضعیفه ازین کارا با ما نکننن گناه داریم بابا مراعات کن😭🤣عالی بود عزیزم میدونم بزودی قراره چیزای پشم ریزونی بخونیم پس سعیمو میکنم خونسردی خودمو حفظ کنم و از انتظار پارت بعد نمیرم🤣

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    آفرییییین به‌تو😍👌🏻😂 من دقیقا حفظ خونسردی میخوام از الان خیلی زوده قلب‌هاتون ضعیف بشه...🥲 تو رو به عنوان ستاد روحیه‌دهی به سایر مخاطبین برمی‌گزینم😂❤️

    ۲ سال پیش
  • Kimia

    0

    چاکر شما دارین مارو شرمنده میکنیم از لطفتون بزارین بهشون انگیزه بدم اهم اهم بچه های عزیزم خونسردی خودتونو خفظ کنین نیلوفر جون خودشون مراعات حالمونو میکنه مگه نه؟

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    نه عزیزم.باید میگفتی درسته نیلوفر مراعات حال مارو نمیکنه ولی بیاین ما خونسرد باشیم😂❤️

    ۲ سال پیش
  • Kimia

    0

    دارم امید میدم بهشون خونسرد باشن توهم الکی الکی تایید کن خونسردیشونو از دست ندن🤣

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    حله😂 نقشه ت رو دوست داشتم😂❤️#ستاد_روحیه دهی

    ۲ سال پیش
  • Kimia

    0

    مخلصیم🤣💚

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ❤️🫂

    ۲ سال پیش
  • نیلدا

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    نیلدا تازگیا با من نامهربوووون شدی🥺💔 عزیزم اسپویل آخر که جزء خلاصه رمان هم هست.در مورد زوج ها هم مشخص نیست....🥺🥺

    ۲ سال پیش
  • نیلدا

    0

    راستش نیلدا یه اسم مستعاره😅چون مشابه اسم خودم توی نظرات بود برای اینکه اشتباه نشه اسم شخصیت داستانی رو که می نوشتم روی کامنتم گذاشتم چون به اون شخصیت خیلی احساس *** میکردم، انگار خودمو می نوشتم.

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ای جانم.موفق باشی عزیزم❤️ من این نزد ییکی رو با کارکتر بردیا دارم.برای همین هم هست که روش به شدت حساسم😂😂

    ۲ سال پیش
  • ♧◇♡♤

    0

    یه کوچولو🤏 دلم برای دلارا سوخت 😒 احساس میکنم آهیر قراره از همشون خفن تر باشه و البته قاتل تر 😍 پس امیرسامو به بهار می بخشیم و آهیرو میگیریم

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    آهیر؟ جدیییی می‌فرمایید؟؟😂❤️ باید بگم آهیر از همه‌شون قراره باهوش‌تر رفتار کنه.تا الان هم واقعا با نقشه خوبی جلو اومده.منتها شکست خورد😂😂

    ۲ سال پیش
  • فرهود

    0

    میگما نکنه یه روانی مثل خاج یا اهیر تهش بردیا رو مجبور کنن از بین دو تا از عزیزان یکی رو با گلوله بزنه یکی رو نجات بده ..برسام و دلارا نباشن.

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    میگما به‌نظرت من بیشتر از این اسپویل میدم؟😂😂 متاسفانه باید صبر کرد....

    ۲ سال پیش
  • فرهود

    0

    بعد تو اطلاعیه یه حرفی بود که تو زندان درگیری رخ میده ..منظورش اهیره یا ....امیرسام؟ اون شلیک بین زوج برتر رمان هم برای دستگیری امیره؟

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    درگیری بین آهیر و یک کارکتر دیگه است... در مورد تیراندازی هم یه جورایی نزدیک شدی. زوج برتر رمان رو پرپر کردم😂

    ۲ سال پیش
  • هانیه

    0

    آخی میشه گفت دلم برای دلارا سوخت😕

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    🤣❤️

    ۲ سال پیش
  • نفیسه

    0

    عالی بود

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    خداروشکر😍 مرسی از همراهیت❤️

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️