آخرین گلوله به قلم نیلوفر سامانی
پارت صد و بیست و دوم :
فندک را زیر سیگار گرفت و پک محکمی زد.
از لابهلای دود، به موجهای کوتاه و بلند دریا نگریست.
موجهایی که به ساحل میآمدند و بعد، به دریا، خانه ابدیشان بر میگشتند.
کمی فکر کرد و دید؛ زندگیاش دست کمی از
آن موجها ندارد.تا پا به ساحل خوشبختی میگذاشت؛ دریای مشکلات او را سمت خود میکشید.
شب گذشته، پس از آنکه از جنگل برگشتند،برای صرف شام به یکی از رستورانهای
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
🥺🥺👌🏻👌🏻
۸ ماه پیشترنم
0با این کار بردیا همه زوج ها مدتی از هم دور میمونن
۸ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
متاسفانه💔
۸ ماه پیشRoghayyeh
1بیچاره بردیا مجبور شد چه تصمیم سختی بگیره این دفعه به دست آوردن دل دلارا خیلی سخته
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
این دفعه دلارا به خاطر شرایطش زود کنار میاد🥲
۲ سال پیشسایه
1قبوله خفش میکنم دلیلی نمیشه بخاطر برسام امیر سام رو بفروشم😂😂
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
وفادار خوبی هستی😂❤️
۲ سال پیشهانیه
0وای چه هیجانی شد😎
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
واکنشت کاملا متفاوت و جالب بود❤️😁
۲ سال پیشسایه
0بخدا بدترین الفاظ رکیک هم در مقابل اون کم میارن آخه این چه کاریه؟ اون امیر بدبخت بخاطر ی عذای این سر حسین داشت دیوونه میشد بعد اینو نگاااا واقعا دلم میخواد میتونستم با دستای خودم این بشر رو خفه کنم
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
نمیشه گفت چون امیر سر حسین هواشو داشت بردیا هم بیخیال بشه...حالا میخوای خفش کنی خفش کنی با امیر تو یه بند میوفتید😂😂ولی اونجا برسام نیست.بینشون یکی رو انتخاب کن😂
۲ سال پیشنری
0نیلوفر جان میشه بگی از کجا میتونیم برسام رو پیدا کنیم من برم همونجا؟😂😂
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
برسام حتی از دسترس منم خارجه😂 پسره بیتربیت نه تنها برای ثامر ناز داره برای منم ناز داره😂 باید بگم رز گوشش رو بپیچونه
۲ سال پیش*.....*
4نمی دونم چرا ناراحت نشدم و بیشتر خوشم اومد🥴واقعا از شهید شدن ارسلان و حسین به شدت ناراحت شدم و الان که تجدید خاطره کرد دیگه دلم برای امیر نسوخت..به نظرم کار درست رو انجام داد ولی خودش نجاتش میده🙃
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
الهی عزیزم🥺❤️ بردیا با تحویل دادن فلش فقط زندگی امیر نه،بلکه زندگی خودش هم بهم ریخت....💔
۲ سال پیشآبان
0فلش خالیه
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
یعنی ممکنه؟🧐
۲ سال پیشستی
0وای بردیااااا ینی زوجمون ب فنا بدی ب فنات میدیم😂امیرسام بهارم چی میشن😢
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
می خوام جمله سابقم رو بگم در آینده مشخص میشه😂❤️
۲ سال پیشfate
0چیییییییی نهههعععع چرااااااااااااا
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
دیگه اتفاقی که افتاده...💔
۲ سال پیشfate
0هارتم را بروکن ساختی
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
الهی🥺 نبینم هارتت بروکن بشه🥺❤️
۲ سال پیشآوا
0نه بابا درست نوشتم منظورم اینکه میفهمم دلارا وقتی بفهمه چقدر ناراحت میشه
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
اخه گفتی من پسر نیستم ولی دلارا رو درک میکنم😂
۲ سال پیش♧◇♡♤
0وقتشه من بردیا رو بکشم یا زوده ؟آخه چیکار امیرک داشتی😐 ولی نمیدونم چرا یه حسی بهم میگه امیرک فیلمو از توی فلش پاک کرده
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
متاسفانه باید بگم بردیا ازش دو نسخه کپی کرده بود😂🤭
۲ سال پیشنری
2خسته نباشی نیلو جونم عالیییییی بود🧡🧡خب به نظرم بردیا کار درست رو انجام داد با اینکه راضی به دستگیری امیر نیستم ولی به نظرم امیر حقشه که یه ذره تو زندان آب خنک بخوره.ولی دلم برای بهار و امیر میسوزه😥
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزدلم❤️❤️ منم دلم نمیاد ولی به قول شما یک ذره باید آب خنک بخوره🥺
۲ سال پیشآمینا
4من احساس میکنم بردیا واسه آزادی امیرک بعدا یه کاری میکنه الان چاره ای جز این نبود. فکر کن داداشو زنداداششو چیکار کنه که اوناهم تو کشتن ید طولایی دارن😅🤣
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
باید بگم برسام قراره مطیعتر از امیرسام باشه😂 چون عمیقا به توجه خانوادهاش نیاز داره💔
۲ سال پیشفرهود
3ارزو به دل موندم یه بار فقط یه بار بردیا دلش برای خود امیرسام بسوزه نه دلارا🫤😂پلیسا وقتی با یه مجرم سر تخفیف مجازاتش معامله میکنن واقعا پای حرفشون وایمیسن.کار بردیا درست نبود اون رسماً سواستفاده کرد
۲ سال پیشفرهود
0اگه میخواست امیر رو دستگیر کنه باید همون اول فلشو تحویل میداد.اقای خودخواه برای پیدا کردن برادرش این کارو کرد.اون جایی که گفت دستای کسی که دوسش داریم و میشناسیم باورت میشه فکر کردم امیر سامه؟!😂😶 🌫️
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
به خاطر برسام نبود که.معامله شون سر پیدا کردن قاتل جاوید بود که نتونستن پیدا کنن.سر برسام با ثامر معامله کرد
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
دیگه خیلی رمانتیک فکر کردی😂 البته بردیا و امیر یه سکانس طنز هم تو ساحل داشتن که حذف شد...💔
۲ سال پیشفرهود
0عه عه میگم چرا امیر رفت بقل بردیا نشست یهو کات خورد..نه توروخدا چراااا آخه...خوب بود که
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
قرار بود فوتبال بازی کنن ولی گفتم الان میگید ببین باهاش فوتبال هم بازی کرده بعد رفته لوش داده😂😂
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
اتفاقا دلم برات کباب شد😂 امیر و بردیا کنار هم ترکیب خوبین اما منطقی نگاه کنیم هیچ دلیلی نداره که بخواد دلش بسوزه...💔
۲ سال پیشسیتا
2انفجار شروع شد ولی هر چیزی همه که بشه از مرگ اون همه آدم نمیشه گذشت
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
دقیقا💔
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ترنم
0حالا دلارا هیچ بردیا که نمیدونه علاقه بهار به امیرو..نمیدومه بهار چه حالی میشه💔