پاناسیا به قلم عاطفه امیرانی
پارت پنجاه :
بیست و نه. پاناسیا
.
.
بطری آب را روی نرده های طبقه دخترها قرار داد. با چرخیدن سرش، نگاهش به در نیمه باز اتاق هما افتاد. چه سرگرمی ای بهتر از آزار او میتوانست او را از شر خودش خلاص کند؟
با انرژی به سمت اتاقش رفت و بیهوا در را کاملا باز کرد. هما روی صندلیاش نشسته بود و با سیستمش مشغول بود.
بدون اینکه سرش را حتی تکان بدهد، اعتراضی با لحن آرام کرد؛
- اگه لخت بو
مطالعهی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
ان شاءالله که بود:)))
۲ سال پیشAa
0عالی بود حتما دانیال گوششونو گرفت🤷 ♀️⚘⚘⚘
۲ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
دانیال زندانی بود که :)
۲ سال پیشطنین
1خیلی خوب بود ،مرررسی و خسته نباشی😁😍این حیان بدبخت گیر عجب ادمی شده😂کاش بهش زنگ بزنه و عکس العمل حیان رو ببینیم
۲ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
زنگم میزنه:)))
۲ سال پیشاسرا
1😁😁🤣🤣🤣🤣🤣😅
۲ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
:)))))
۲ سال پیشفاطمه
2چه باحال بود😅 فقط مشتاقم ببینم کی گوششون رو گرفت؟ دانیال یا ماما؟ این آسمانم مرض داره ها😂😂😂
۲ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
آسمان واقعا کرمه:)
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Maryam
1جالب بود نبود؟